نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز
۱۰۹۶۵۴۱
۱۵ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۷:۱۲
۴۵۴۷
امروز باز هم می‌خواهیم شما را به یک سفر در زمانِ چند دقیقه‌ای دعوت کنیم. در این مطلب، تعدادی از کتاب داستان‌های نوستالژی را برایتان آورده‌ایم که مطمئنا با یکی از آن‌ها خاطره دارید.

برترین‌ها: یادآوری دوران گذشته نمی‌دانیم چه سرّی دارد که هرچه باشد، باعث یک حال خوب و در کمترین حالت، یک لبخند می‌شود. دوران کودکی شیرین‌ترین دوران زندگی هر فرد است، چراکه یک کودک با کوچکترین چیزها دلش شاد و لبش خندان می‌شد. امروز باز هم می‌خواهیم شما را به یک سفر در زمانِ چند دقیقه‌ای دعوت کنیم. در ادامه تعدادی از کتاب داستان‌های نوستالژی را برایتان آورده‌ایم که مطمئنا با یکی از آن‌ها خاطره دارید. ببینید و خاطراتتان را با ما به اشتراک بگذارید.

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

نوستالژی؛ کتاب داستان‌های خاطره‌انگیز

انتشار یافته: 25
در انتظار بررسی:4
Iran (Islamic Republic of)
07:27 - 1399/12/15
تویه ده شلمرود حسنی تک و تنها بود
تنها رویه سه پایه نشسته بود تو سایه
ادامه شو کسی یادشه؟
پاسخ ها
..............خودمم..............
Iran (Islamic Republic of)
۲۳:۰۷ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۶
نه فلفلی نه قلقلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه
نشسته بود تو سایه
باباش می‌گفت
حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام،نه نمیام
سر تو میخوای اصلاح کنم؟
نه نمی‌خوام نه نمی خوام
تا آخرش یادمه...
زهره
Iran (Islamic Republic of)
۰۹:۱۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو
موی بلند ناخن دراز واه و واه و واه
نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی هیشکی باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
مادرش میگفت...
تا ته حفظم
Iran (Islamic Republic of)
08:12 - 1399/12/15
وای خدا اشک تو چشمام جمع شد
چقد خوب بود چقدر همه چی عالی بود
امکانات نبود اما روح آدما در آرامش بود
یادش گرامی
Iran (Islamic Republic of)
08:42 - 1399/12/15
یه کتابی بود قدیم بنام دماغ سوخته کسی یادسه؟
پاسخ ها
بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
۱۱:۳۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
بنظر خیلی قدیمی بیاد
من سی ودو سالمه ولی همچین اسمی یادم نی
خب البته ممکنه من ندیده باشم
Iran (Islamic Republic of)
08:43 - 1399/12/15
چقدر خاطره
مخصوصاً با حسنی
Iran (Islamic Republic of)
10:31 - 1399/12/15
الهی...کتاب ده تا جوجه رفتن تو کوچه رو کلاس اول دبستان بودم جایزه گرفتم.مامانم برام خریده بود..۳۲ سال پیش
United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland
11:06 - 1399/12/15
یادش بخیر چقدر بچگی خوب بود. بچه بودم آزادی بیشتری داشتم و غم و غصه هام کمتر بود. تورو خدا اگه بچه دارید بذارید حسابی تز بچگیش لذت ببره
Iran (Islamic Republic of)
12:16 - 1399/12/15
من فقط حسنی رو میشناختم
بقیه جدیدترن به نظرم
Iran (Islamic Republic of)
12:45 - 1399/12/15
هیچ وقت کتابهای قصه های من و بابام رو فراموش نمیکنم.یادش بخیر
Iran (Islamic Republic of)
14:36 - 1399/12/15
ای خدا کاش ازدواج کرده بودم و بچه داشتم. میگذاشتم بچگی بکنه. دیگه ۳۵ سالم شد و هیچی..
پاسخ ها
همشهری غم
Iran (Islamic Republic of)
۱۰:۴۷ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
منم دقیقا هم سن تو هستم.الان حس پروانه ای را دارم که تو شیشه حبس شده داره پرواز بقیه را تما شا میکنه.ای خدا خودت کمکمون کن
Iran (Islamic Republic of)
15:14 - 1399/12/15
فقط جک و لوبیای سحر آمیز با شنل قرمزی
Iran (Islamic Republic of)
15:14 - 1399/12/15
فقط جک و لوبیای سحر آمیز با شنل قرمزی
Iran (Islamic Republic of)
15:16 - 1399/12/15
پس سفید برفی معروف و مامان بیا جیش دارم چه شد‌؟
France
20:46 - 1399/12/15
من هنوز سیندرلا رو دارم
Iran (Islamic Republic of)
23:46 - 1399/12/15
یادش بخیر کتاب دختری که از ماه آمد... چقدر دوسش داشتم
Iran (Islamic Republic of)
07:58 - 1399/12/16
من سنم به این کتابا نمیرسه ..ولی واقعا وقتی میبینیشون یه حسه خوبی داره...
الان کلا تصویر کتابا هم بی روح شده.
Iran (Islamic Republic of)
13:38 - 1399/12/16
کتاب حسنی یادمه پول نداشتم بخرم هنوزحسرتشومیخورم
Iran (Islamic Republic of)
13:55 - 1399/12/16
من بچه ام ازاد هست هرکاردلش خواست در این سن کم انجام بدهه
Iran (Islamic Republic of)
21:47 - 1399/12/16
سه گاو نر و شیر چقدر نقاشی هاشو دوست داشتم
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج