رازگشایی از چشمان کاملا بسته
۲۴۶۱۹۷
۳۰ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۳
۵۸۴۲۹ 
کمتر کسی است که به سینما علاقه مند باشد و فیلم «چشمان باز بسته» (Eyes Wide Shut) آخرین ساخته «استنلی کوبریک» (Stanley Kubrick) را ندیده باشد.

مجله اینترنتی برترین ها





مجله روشن - محسن ظهوری: کمتر کسی است که به سینما علاقه مند باشد و فیلم «چشمان باز بسته» (Eyes Wide Shut) آخرین ساخته «استنلی کوبریک» (Stanley Kubrick) را ندیده باشد. تعریف ها و تمجیدها از فیلم بسیار است؛ عده ای آن را شروع دوباره ای در درام پردازی سینما دانسته اند و بسیاری هم معانی و مفاهیم بسیاری از آن استخراج کرده اند اما با وجود این همه نقد و بررسی، هنوز بسیاری از رازهای این فیلم [حداقل در ایران] باز نشده باقی مانده.

مثلا نام فیلم دلالت بر چه چیز دارد؟ «چشمان باز بسته» یعنی چه؟ چطور یک درام خانوادگی با گسستی ناگهانی در قصه، به صحنه ای غریب و غیرمتعارف یعنی میهمانی پیوند می خورد و از دل این پیوند چه مفهومی قرار است استخراج شود؟

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

چرا بعضی صحنه ها در فیلم زیادی به نظر می رسد؟ مثلا با حذف صحنه تنه خوردن «بیل» - با بازی تام کروز - از چند جوان در خیابان، چه لطمه ای به قصه فیلم می خورد؟

واقعیت این است که نقدها و نظرهای بسیاری در پاسخ به این سوال ها تاکنون مطرح شده که بسیاری از آنها را خوانده ایم. مثلا کسی «چشمان باز بسته» را رسمی در انجمن های فراماسونری دانسته و کسی دیگر آن را «چشمان کاملا بسته» ترجمه کرده تا مشکل حل شود اما تنوع این پاسخ ها نشان می دهد که جواب باید در جای دیگری باشد.

پیشنهاد من این است که به منبع کار رجوع کنیم؛ به داستانی که کوبریک آن را دستمایه فیلمش قرار داده و اتفاقا به فارسی هم ترجمه شده است؛ کتاب «بازی در سپیده دم و رویا» نوشته «آرتور شنیتسلر» و با ترجمه «علی اصغر حدادی» که نشر نیلوفر آن را منتشر کرده.

این کتاب ترجمه دو داستان مهم از شنیتسلر، دکتر، داستان نویس و نمایشنامه نویس شهیر آلمان در اواخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم میلادی است که داستان «رویا»ی او با نام «چشمان باز بسته» توسط کوبریک به فیلم تبدیل شد.

اگر واقعا علاقمند به دانستن جواب سوال های بالا هستید، باور کنید که با خواندن همین داستان، به راحتی به جواب همه این سوال ها خواهید رسید.

با هم مروری تیتروار بر قصه این کتاب و چیزی که کوبریک از آن استخراج کرده می اندازیم تا موضوع بهتر دست تان بیاید.

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

پیش به سوی مرگ

داستان «رویا»، صحنه میهمانی اول فیلم کوبریک را ندارد. قصه از شب اعتراف «آلبرتینه» شروع می شود؛ همان کسی که در فیلم کوبریک با نام «آلیس» او را می شناسیم و «نیکول کیدمن» نقش اش را بازی می کند.

او همچون فیلم، به شوهرش «فریدولین» که همان «بیل» فیلم کوبریک باشد اعتراف می کند که در تعطیلات دانمارک مجذوب مرد دیگری بوده. البته فریدولین هم اعتراف می کند که در همان سفر و در کنار ساحل، مجذوب دختری 15 ساله شده است؛ نکته ای که در فیلم نیست.

آلبرتینه شنیتسلر برخلاف آلیس کوبریک، اعتراف دیگری هم می کند؛ این که می توانسته جای فریدولین هر کس دیگری برای ازدواج با او باشد و تنها یک اتفاق یعنی حضور فریدولین در باغ و زیر پنجره باعث شده تا این ازدواج صورت گیرد. این کار فریدولین در اصل به نوعی همان نمای نمادین و آغازین فیلم کوبریک است که آلیس پشت به دوربین عریان می شود.

فریدولین شنیتسلر هم همچون بیل کوبریک، به شدت از اعتراف همسرش ناراحت می شود و مانند فیلم به بستر مرد مرده ای می رود و همچون فیلم با اعتراف عاشقانه دختر مرد مرده به خودش مواجه می شود.

او از خانه که بیرون می آید و پیش از آن که درست مانند بیل کوبریک از جوانان تنه بخورد، به مرگ می اندیشد. نکته درست همین جاست؛ در همین فکر به مرگ.

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

در فیلم، بیل از جوانان تنه می خورد و به راه خود می رود اما در کتاب، پیش از تنه خوردن، او از زنده بودن خود خوشحال است و با خود فکر می کند که با توجه به قرائن (چون پزشک است) مدت زیاد دیگری هم زنده خواهد ماند. اینجاست که وقتی تنه می خورد و از دعوا با آنها اجتناب می کند، با خودش اینطور می گوید که احتمال داشته در درگیری، جایی از بدنش ناکار می شده و حتی به مرگ او ختم می شده.

پس از حاضر شدن بر بالین مرد مرده، این دومین بار است که او پس از اعتراف همسرش با مرگ روبرو می شود؛ چیزی که به هیچ وجه در فیلم مشخص نیست و کوبریک نتوانسته آن را به مخاطب نشان دهد.

روند حرکت فریدولین به سوی مرگ، مانند فیلم است. برخورد با دختر فاحشه ای که بیماری مقاربتی دارد، رفتن به میهمانی اشراف زاده ها و محاکمه اش توسط اعضای آن میهمانی، دنبال کردن قضیه میهمانی و سپس اعترافش به همسر، که پایان بخش و نجات دهنده اوست. اما چرا اعتراف نجات دهنده اوست؟ باید پیش از این، روی میهمانی اشراف زاده ها بیشتر تأمل کنیم.

میهمانی مرگ

فریدولین یا همان بیل، آدرس و رمز عبور میهمانی را از دوست قدیمی اش می گیرد. «ناختیگال» در داستان شنیتسلر، مانند «نیک» در فیلم کوبریک، از دوستان دوران دانشجویی اوست؛ کسی که خلاف فیلم با آن شخصیت حرف گوش کن و آرامش، جوانی است شاد و پر جنب و جوش که در دانشگاه هم آرام و قرار نداشته و در دوران دانشجویی اش با مشت به صورت رییس دانشگاه زده.
اینجاست که فرق بین شخصیت پردازی فیلم و داستان کاملا نمود پیدا می کند. واقعا هم رفتن به چنین میهمانی های عجیبی، کار شخصیتی جسور است نه آرام و متین.

به هر صورت، فریدولین به میهمانی می رود، البته نه میهمانی عجیبی که بیل در فیلم کوبریک می رود. جایی می رود که زنان نقاب زده در وسط صحنه می رقصند و مردان با ردا و نقاب پس از تماشا، ناگهان به سوی آنها حمله ور می شوند. نه خبر از ورد و دعا هست و نه خبری از انجمن فراماسوسنری. میهمانی داستان «رویا» به تمام معنا میهمانی شهوت است نه مراسمی با آیین های عجیب.

نکته دوم چگونگی اقتباس کوبریک از داستان، در همین بخش نهفته است. فریدولین برای آن که اعتراف همسرش را جبران کند، می خواهد با خیانت به او، انتقام بگیرد؛ برای همین هم وارد خانه فاحشه می شود و به همین دلیل هم به میهمانی می آید اما در فیلم به چه دلیل می آید؟ آیا حرفی از انتقام زده می شود؟ به نظر می آید کوبریک این مسئله را هم ناگفته گذاشته و تنها با استعاره و نماد آن را بیان کرده است نه با قصه پردازی.

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

به نمونه های دیگری بپردازیم و بعد خواندن و جواب گرفتن را به خودتان وامی گذارم. نام رمز ورود به خانه در داستان شنیتسلر، «دانمارک» است و در فیلم کوبریک «فیلدلیو». دانمارک از قضا همانجایی است که زن در اعتراف خود به آن اشاره کرده اما نام «فیدلیو» یادآور اپرای مشهور بتهوون است در رثای آزادی زندانیان سیاسی؛ این اپرا از فداکاری یک زن برای فراری دادن شوهرش از زندان می گوید و احتمالا در فیلم اشاره است به اعتراف آلیس برای شروع یک زندگی بهتر.

مردانی که در لباسفروشی قصد عشق بازی با دختر لباس فروش را دارند، در کتاب لباس قاضی ها را بر تن دارند که نشانه ای است از محاکمه ای که در انتظار فریدولین است اما در فیلم زن نما و گریم شده اند که احتمالا باز هم بر صحنه میهمانی عجیب و غریب فیلم کوبریک دلالت دارد.

در فیلم کوبریک، پس از لو رفتن بیل در میهمانی، او را به اتاقی راهنمایی می کنند و آنجا دادگاهی برپا می شود اما در داستان سنیتسلر، درست در وسط مهمانی و ناگهانی او را گیر می اندازند و تمام شرکت کنندگان در جشن دورش را می گیرند و دادگاه شروع می شود؛ انگار بازی تازه ای پیدا کرده اند.

در کتاب، پس از بخشیدن فریدولین، او را در خیابانی رها می کنند و مردی با دیدن او وحشت زده می گریزد. فریدولین متوجه می شود که هنوز ردا را بر تن و نقاب بر صورت دارد و شبیه مرگ شده است. این استعاره زیبایی است از مفهوم اصلی داستان که رفتن تدریجی فریدولین به سوی مرگ است؛ صحنه ای که در فیلم نیست.

خوابی که آلیس درباره بیل می بیند با خوابی که آلبرتینه درباره فریدولین می بیند، تفاوت های بسیاری دارد. در خواب آلیس فیلم کوبریک، تنها موضوع خیانت به بیل مطرح می شود و رفتن به یک میهمانی غریب، اما در خواب آلبرتینه شنیتسلر، تا مرگ فریدولین پیش می رویم که تم اصلی داستان است.

ماجرای زنی که در میهمانی خود را فدای فریدولین یا همان بیل می کند هم بسیار خواندنی است. در فیلم، این زن ناگهان ظاهر می شود و بیل را نجات می دهد و سپس بیل ناگهان به مرگش پی می برد. در داستان شنیتسلر اما، زن از خونی که قبلا در این میهمانی ریخته شده می گوید و این که دوست ندارد دوباره تکرار شود. پیدا کردن جنازه او توسط فریدولین هم به خاطر شباهتی است که فریدولین از نحوه ورود و خروج او به هتل در روزنامه می خواند و درست شبیه همان چیزی است که در هتلی دیگر در باره دوستش ناختیگال یا همان نیک فیلم شنیده اما در فیلم مشخص نیست که چرا بیل ناگهان درمی یابد که این زن کشته شده همان زن ناجی می تواند باشد.

صحنه اعتراف به همسر و شنیدن حرف های آلبرتینه، آخرین بخش های داستان و فیلم است. داستان شنیتسلر با جمله «روز نو آغاز شد» تمام می شود و فیلم با خرید کریسمس که نماد رسیدن به سال نوست.

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

داستان شنیتسلر، گریزهایی هم به رمان «مادام بواری» نوشته «گوستاو فلوبر» دارد؛ داستانی از همسر یک دکتر که در جستجوی عشق به خیانت روی می آورد و به دلیل عدم جرأت در اعتراف و لو رفتن خیانت هایش، خود را می کشد؛ کاری که آلبرتینه و آلیس در ابتدا انجام می دهند و فریدولین و بیل در انتها جرأت آن را پیدا می کنند.

هنوز احتمالا سوال های زیادی درباره فیلم از خود دارید. مثلا چرایی وجود صحنه میهمانی اول در فیلم کوبریک که در داستان نیست. همانجایی که پیش از اعتراف همسر، بیل زنی را از مرگ نجات می دهد و اتفاقا نکته دوباره در همین مرگ است.

از این دست موارد برای کشف زیاد است و باید خودتان حتما داستان را بخوانید و بدانید چرا مثلا اعتراف به همسر تنها راه نجات فریدولین و بیل از این مخمصه بوده است.

اما برسیم به نام فیلم؛ «چشمان باز بسته». با خواندن داستان کاملا روشن است که چشمان باز بسته یعنی خواب دیدن. یعنی رویا؛ که نام داستان است. به خصوص که فریدولین در انتها به همسرش می گوید که اصلا نمی تواند بداند که همه این ماجراها خواب بوده یا او واقعا آنها را از سر گذرانده. راست هم می گوید؛ هیچ یک از کسانی که با او بوده اند وجود ندارند تا به واقعیت داشتن آن شهادت دهند. درست خلاف فیلم که صاحب میهمانی اول فیلم یعنی دوست بیل، به او تمام جریان را می گوید و کاملا مشخص می شود که رویایی در کار نبوده.

بنابراین اصل مهم دیگر قصه شنیتسلر یعنی رویا هم در فیلم کوبریک نیست. آیا کوبریک اقتباس خوبی از داستان شنیتسلر انجام داده؟ این را باید بعد از خواندن داستان، خودتان دریابید.
انتشار یافته: 15
در انتظار بررسی:2
Iran, Islamic Republic of
13:23 - 1394/06/30
زنی که در مهمانی عجیب و غریب ناجی بیل می شود همان زنی است که بیل در مهمانی اول فیلم او را از مرگ نجات داده است پس بیل او را می شناسد و متوجه مرگش می شود
Iran, Islamic Republic of
14:52 - 1394/06/30
جالب بود.مرسی
Iran, Islamic Republic of
14:53 - 1394/06/30
جالب بود.مرسی
Iran, Islamic Republic of
04:08 - 1394/06/31
یک مشت چرت و پرت!
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۲۷ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۸
تا حد زیادی موافقم.این فیلم کاملاً نشان دهنده ی این بود که برای معرفی فراماسونرها ساخته شده است که متن داستانش از جایی اقتباس شده بود و در جای مناسب تغییر داده شده بود تا هدف اصلی خودش یعنی معرفی فراماسونرها را محقق سازد.دلیل روشن آن هم آن مراسم عجیب و غریب(که همان مراسم فراماسونر هاست را نشان میدهد) پس دلیلی وجود نداره که ما خودمان را گول بزنیم و بگوییم این داستان تنها میخواهد داستان رمان مقتبس را نشان دهد،انتقادِ اولی که به این نقد وارد است همین است و انتقاد دوم این است که میگوید کوبریک نتوانسته حس مرگ را در فیلم نشان بدهد،درجواب میتوان گفت که کوبریک یک فیلم چند لایه ای ساخته که اولاً هدف اصلی آن این نبوده که عیناً رمان را به تصویر بکشد و مرگ را نشان بدهد و در ثانی با نماد گرایی که در فیلم به کاربرده بیننده متوجه درماندگی بیل در پایان این قضایا میشود و متوجه میشود که بیل در مقابل این گروه اشراف زاده ها(فراماسونر ها)هیچ قدرتی ندارد با اینکه همه جا کارت خود را به نشانه ی قدرت و با افتخار نشان می دهد که من دکتر هستم و ... .نکته ی بعدی قابل توجه دیگر این است که متن این نقد باز هم به کوبریک نقدی نا به جا وارد کرد که "چرا نتواسته انتقام را نشان بدهد و دلیل اینکه بیل بعد شنیدن اعتراف آلیس دارد انتقام میگیرد و با زن های دیگر میخوابد و دلیل رفتن به مهمانی هم برای این است که انتقام خیانت را بگیرد" باید عرض شود که هدف کوبریک نشان دادن انتقام بوده ولی در لایه ی دوم فیلم که تا حدودی نشان داده ولی لایه ی اول فیلم که منتقد را به اشتباه می اندازد که کوبریک نتوانسته انتقام را نشان بدهد ، این است که کوبریک میخواسته درماندگی بقیه ی جامعه را در برابر ماسون ها نشان دهد که بخوبی هم این ذهنیت را ترسیم کرد و نشان داد که وقتی دکتر بیل به دلیلِ درمانده شدن در برابر اعتراف آلیس سر به خیابان گذاشته میخواهد جایی را پیدا کند که خود را تخلیه کند و سر از مهمانی در می آورد و در آنجا هم به اوج درماندگی میرسد وقتی که گیر می افتد و زنی با نقاب او را نجات میدهد (شیطنتی که کوبریک کرده اینست که این حس را به بیننده القا میکند زنی که در مهمانی او را نجات میدهد امکان دارد همسرش باشد که به احتمال زیاد نیست،زنی در مهمانی که معلوم نیست کیست کسی است که بیل را هم میشناسد دلیل اول،و این زن کسی است که عاشق بیل هم هست و حاضر است از جان خود نیز بگذرد دلیل دوم،و در آخر اسم رمز این مهمانی هم فیدلیو هست که به گفته ی این نقد اسم اُپرای بتهوون هست که موضوع آن این است که زنی میخواهد همسرش را نجات دهد دلیل سوم،چرا همسرش باید همچنین خوابی ببیند که دارد با کسانی غیر همسرش مقاربت میکند و خوشحال است و پس از اعتراف بیل بگوید که نمیداند این ها در خواب اتفاق افتاده یا بیداری و همچنین ماسک بیل در کنار همسرش روی تخت باشد)پس وقتی میگوییم که کوبریک نتوانسته حس انتقام را نشان دهد نقد بی موردی کرده ایم چون نمیخواسته در لایه ی اول فیلم حس انتقام را نشان دهد بلکه درماندگی دکتر بیل مد نظرش بوده در مقابل ماسون ها. درآخر باید گفت که کوبریک خود یهودیست و دلیل ساختن فیلم به این شکل از روی عمد بوده و هر کدام از سکانس ها دلیل داشته و نباید صرف نگاه ما این باشد که این کارگردان میخواسته اقتباسی از رمانی که مرگ را منتقل میکند را نشان دهد.
United States
23:21 - 1394/06/31
بیشتر گیج شدیم...
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۳۷ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۰
دقیقا
Iran, Islamic Republic of
11:47 - 1395/07/11
اخر فیلم مردی که در مهمانی بود میگه که بیا فرض کنیم اینا همه وجود نداشت نقد شما بسیار خوب بود ولی نقص های زیادی هم داشت فیلمو دوباره ببینید
Iran, Islamic Republic of
04:14 - 1396/01/31
ممنون دوست عزیز. کمی از خشممو در مورد این فیلم کم کردی؛ از بس چرند بود و ملت ریختن به تعریف کردن. من رمانو نخوندم. ولی تموم ایرادایی که به درستی در مورد فیلم نوشتی، تو ذهن منم بود، به علاوه کلی اشکالاتِ دیگه. دمت گرم.
پاسخ ها
علیرضا
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۳۹ - ۱۳۹۸/۱۲/۰۸
دوست عزیز شما سینما رو رها کن یا اینکه بچسب به فیلم های ایرانی و یا برو پی فوتبال دیدن درضمن نویسنده ی این نقد هم در حدی نبود که بخواد نقد کنه استنلی کوبریک رو و واقعا انتقاد هاش مضخرف بود
Iran, Islamic Republic of
10:47 - 1396/02/07
سپاس از این متن و مقایسه کتاب با فیلم. اما باید توجه داشته باشیم مساله کتاب و رمان با فیلم بسیار تفاوت دارند و قطعا امکان نداره که در یک فیلم سینمایی عین به عین یک کتاب به تصویر کشیده بشه چون سینما و فیلم با صحنه پردازی و تروین سرو کار داره اما در کتاب میشه با کلمات و جملات زیاد وارد خیلی جزییات شد. بهرحال فیلم و سینما رسانه دیگری است و ابزار و امکانات دیگری برای داستانپردازی دارد که با کتاب یکسان نیست.
Iran, Islamic Republic of
15:59 - 1396/04/07
من حقیقتش از فضاسازی خیره کننده ی کوبریک لذت بردم. کوبریک خود سینما رو ساخته و فراقصه ای عمل کرده.
Iran, Islamic Republic of
08:51 - 1397/03/25
خیلی نقد خوبی بود...دوسش داشتم.
Iran, Islamic Republic of
06:53 - 1397/07/03
به نظر من این فیلم از اون دسته فیلمهایی است که چند بار باید تماشا کرد تا بیشتر به محتوا و مضمونش پی برد و ضمنا از جذابیتهای این فیلم هم اینه که هر کس برداشت متفاوتی از اون داره و به نوعی تفسیرش میکنه و این در نوع خودش جالب و ارزشمنده...
Iran, Islamic Republic of
02:35 - 1397/08/28
کوبریک در این فیلم کمی از فراماسونری رو نشون داده . شاید اگه این فیلمو نمی ساخت هنوز زنده بود!
با افرادی که بیشترین قدرت،سرمایه و نفوذ در دنیا رو دارن نباید در بیوفتی
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج