پاراگراف کتاب (56)
۲۹۰۹۴۹
۰۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۷:۲۲
۲۸۵۸۵ 
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
برترین ها: وقتي خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ­اي را به عهده گرفته ام! اما وقتي دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خواني را جستجو کردم آنهم به اميد يافتن چند تعريف مناسب نه تنها هيچ نيافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقيده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل مي کند، اما به هر حال يک جستجو­گر قوي و مهم است و مي بايست مرا در يافتن 2 يا 3 تعريف در مورد كتاب کمک مي کرد؛ اما اين که بعد از مدتي جستجو راه به جايي نبردم، به اين معني است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تنها مانده است.

راستي چرا؟ چرا در لابه لاي حوادث ، رخدادها و مناسبت هاي ايام مختلف سال، «کتاب و کتاب خواني» به اندازه يک ستون از کل روزنامه هاي يک سال ارزش ندارد؟ شايد يکي از دلايلي که آمار کتاب خواني مردم ما در مقايسه با ميانگين جهاني بسيار پايين است، کوتاهي و کم کاري رسانه­ هاي ماست. رسانه هايي که در امر آموزش همگاني نقش مهم و مسئوليت بزرگي را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکي برايمان هديه اي دوست داشتني بود و يادمان داده اند که بهترين دوست است! اما اين کلام تنها در حد يک شعار در ذهن هايمان باقي مانده تا اگر روزي کسي از ما درباره کتاب پرسيد جمله اي هرچند کوتاه براي گفتن داشته باشيم. و واقعيت اين است که همه ما در حق اين «دوست» کوتاهي کرده ايم، و هرچه مي گذرد به جاي آنکه کوتاهي هاي گذشته ي خود را جبران کنيم، بيشتر و بيشتر او را مي رنجانيم.

ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.

*****
1
وقتی آدم خیال کند که آن چیزهایی که بدانها دلبستگی و تعلق خاطر دارد زوال پذیر نیستند،خیلی راحت تر میمیرد.
زندگی خودرا کرده و دیگرخسته شده و وقت آن است که زیر خروارها خاک آرام بگیرد.

گریز | جورج اورول | مترجم:  محمود رستمی جم

پاراگراف کتاب (56)


ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻫﯿﭻ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ ﺍﻧﻘﻼﺏ
ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﻣﺎ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺯﺑﺎﻥ
ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﮐﻠﻤﻪ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ...

ﺭﻓﯿﻖ | ﺧﻮﺭﺧﻪ ﮐﺎﺳﺘﺎﻧﯿﺪﺍ  | مترجم: بیژن اشتری

پاراگراف کتاب (56)


هرکس حق داره هر طور می‌خواد فکر کنه و توقع داشته باشه که دیگران هم به عقایدش احترام بگذارند.
اما من قبل از اینکه با دیگران زندگی کنم، باید بتونم با خودم زندگی کنم ... وجدان آدم تنها چیزیه که نمی‌تونه تابع نظر اکثریت باشه.

کشتن مرغ مینا | هارپر لی | مترجم: فخر الدین میر رمضانی

پاراگراف کتاب (56)


خودکشی فقط اعتراف به این است که «زندگی به زحمت زیستن نمی‌ارزد. 
البته زیستن همیشه آسان نیست.به دلایل بسیار ،که نخستین آن عادت است ،ما به اعمالی که ناشی از فرمان هستی است پیوسته ادامه می‌دهیم.مرگ ارادی دلیل آنست که دلیل مسخره این عادت،فقدان هر نوع دلیل ژرف برای زیستن،بیهودگی اعمال روزانه و بی فایدگی رنج را،ولو بطور غریزی،تشخیص داده‌ایم.

فلسفهٌ پوچی | آلبر کامو  | مترجم: دکتر محمد تقی غیاثی

پاراگراف کتاب (56)


درلحظات حساس هميشه اعمال و گفتار ،ابتداى و وحشيانه مى شوند.
من بايست از پول شروع مى كردم ، در اين باره با او صحبت ميكردم ،درباره همين پول مرده ،مجرد ، به زنجير كشيده ، كه براى بسيارى از مردم مرگ و زندگى است .

عقايد يك دقلك | هانريش بل  | مترجم: شريف لنكرانى

پاراگراف کتاب (56)


طبیعی ست که هر کسی در هر جایی در کار و زندگی خود قله ها و دره هایی داشته باشد.قله ها و دره ها به یکدیگر متصلند.اشتباه هایی که تو در لحظه های خوب امروز مرتکب میشوی لحظه های بد فردای تو را می آفرینند و کارهای خردمندانه ای که در لحظه های بد امروز انجام میدهی لحظه های خوب فردایت را خلق میکنند.
زمانی که خوبی ها را می یابی و آن ها را بکار میگیری دره ات را به قله تغییر خواهی داد. آن خوبی ها در لحظه های بد پنهانند.

قله ها و دره ها | اسپنسر جانسون  | مترجم: سیما فرجی

پاراگراف کتاب (56)


کاش می توانستم فحش بدهم . تمام بچه ها فحش بلد بودند ،خیلی دلم می خواست این کلمه های جادویی از دهانم بیرون بیایند ولی حیف...آن وقتها دقیقا درک نمی کردم که چرا اینهمه از فحش دادن خوشم می آید، ولی به نوعی احساس می کردم که فحش دادن یکی از بهترین راههای گرفتن انتقام است ، برای فحش دادن لازم نیست زور داشته باشی ، بزرگتر یا قوی تر باشی ، فقط کافیست بتوانی حرف بزنی ، دهانت را باز کنی و هر چیزی که طرف را عصبانی میکند بگویی. این کلمه ها خودشان قدرت دارند ، اگر درست و به موقع بگویی ، او را تا سرحد مرگ می چزاند . دیگر احتیاجی به خرابکاری نیست . اصلا انگار فحش را برای آدم های ضعیف مثل من ساخته اند...

پدر آن دیگری‬ | ‏پری نوش صنیعی‬‬‬‬‬‬‬

پاراگراف کتاب (56)


"پسر خاله ونسان،می دانید،شما با آنکه مدت کمی به مدرسه رفته اید بسیار با سواد هستید.تعجب اور است.آیا هنوز زیاد مطالعه می کنید؟"
"نه، دوست دارم مطالعه بکنم،ولی به خود اجازه آنرا نمی دهم،برای آنکه احتیاجی به مطالعه ندارم. تمام این چیزها درکلمات مسیح هست،و در آنجا بمراتب زیباتر و کاملتر از هر کتاب دیگری بیان شده"
کی روی دو پایش بلند شد و فریاد زد""اوه ،ونسان،این حرف از شما خیلی بعید است."
ونسان با حیرت بر او نگاه دوخت.
"هر چند پدرم می گوید شما نبایدفکر خود را جز تحصیل خود به چیز دیگری متوجه دارید،با اینحال،وقتی که نقاشی تیس ماریس را با "تاریخچه جنگهای صلیبی "مقایسه می کنید،به مراتب عالیتر از موقعی هستید که مثل کشیش دهاتی خشک مغزی حرف می زنید."

شور زندگی | ایروینگ استون | مترجم:  محمدعلی اسلامی ندوشن

پاراگراف کتاب (56)


تموم زنای دنیا شبیه همن و آرزوهای واحدی دارن مثل خانواده،پول برای گذراندن زندگی،خونه و...آزادی.
زنا واسه پیدا کردن این چیزا چه شرایط سختی و تحمل کردن ولی الان اونا دیگه مثل پروانه های بی آزاری ب حساب نمیان!اونا بدل ب پروانه های اهنی شدن.

جنس ضعیف | اوریانا فالاچی | مترجم: یغما گلرویی

پاراگراف کتاب (56)


سیمون ( دوبوار) و (ژان پل ) سارتر عشق خود به آزادی را تا به آن حد گستردند که به یکدیگر اجازه دادند تا برای تنوع گهگاه به " عشقهای موقتی " نیز بپردازند. سارتر طبیعتا به یک زن راضی نبود و از همنشینی با زنان لذت می برد و آنها را کمتر از مردان مضحک می یافت. در بیست وسه سالگی قصد نداشت که از گوناگونی و تنوع آنها چشم بپوشد . به فاصله کمی پس از آنکه پیمان زندگی مشترک بستند ، سارتر به مدت دو سال گهگاه با زن هنرپیشه و خواننده ای روابط نزدیکی داشت. سیمون از حسادت رنج می برد گرچه بعدها روابط عاشقانه اش با دیگران بیشتر از روابطش با سارتر بود . آنها خانه مشخصی برای خود فراهم نکردند بلکه تقریبا جدا از هم زندگی می کردند.....
شخصیت سیمون با شخصیت سارتر کاملا فرق داشت. سارتر در بند تفکر بود و عشق برای او نوعی گریز به حساب می آمد. اما سیمون موجود بی پروایی بود که بیشتر شور عشق داشت تا باریک بینی....هر دو جوان . نیرومند بودند و احساس می کردند که دنیا برای مطالعه و لذت بردن و تسلط بر آن ، روبرویشان است . در آن روزهای آرام ، آنارشیسم را بر سوسیالیسم ترجیح می دادند و از هر مانعی بر سر" فرد گرای " ( و لذت های فردی ) نفرت داشتند. 
" عشق ما به آزادی ومخالفت ما با نظم مستقر در اشیا ، ما را به موضعی آنارشیستی نزدیک کرد...ضد سرمایه داری بودیم گرچه مارکسیست هم نبودیم . شیفته هر نوع افراطی بودیم ... هرنوع خیزش و جنبشی غرایز آنارشیستی ما را ارضاء می کرد  "

تفسیرهای زندگی | ویل دورانت | مترجم: ابراهیم مشعری
پاراگراف کتاب (56)


مرگ غیرازنتیجه ی شیوه های مختلف زندگی مانیست، ما ازیک فکر به فکردیگرزندگی میکنیم،ازیک احساس به احساس بعدی. چون فکرهاواحساسهای ما پیوستگی آرام آب رودخانه راندارند، بلکه یک باره به ذهن ما خطورمیکنند،مثل سنگ. اگرخوب درخودت باریک شوی،احساس گیجی میکنی،احساس میکنی روح چیزی نیست که درحرکتی آرام وآهسته،رنگ به رنگ بشود. بلکه هرفکر،مثل رقمی که ازدل یک سوراخ سیاه،ازعمق آن بیرون می زند. تودراین لحظه این فکر واحساس را داری،ولحظه بعد انگاری که ازبطن هیچ، احساس واندیشه دیگری بیرون میزند.اگرخوب حواست رابدهی،حتی میتوانی بین دوفکر،آن لحظه ای را احساس کنی که همه چیزسیاه است. این لحظه برای مایک بار که پیدایش کردی،درست همان مرگ است....
در درون من، در ته لایه ی همه افکارم، چنان عمیق که نمیتوانم با ابزاراندیشه اندازه اش بگیریم،چیز تاریکی هست،یک زندگی که در زبان نمی گنجد،و با این حال زندگی من است....
ترلس نوجوانی که در یک مدرسه شبانه‌روزی تحصیل می‌کند. انضباط سختگیرانه‌ای بر مدرسه حاکم است اما ترلس و همکلاسی‌هایش پنهانی رفتارهای خشونت‌آمیز و غیر متعارف جنسی راتجربه می‌کنند.
«آشفتگي هاي ترلس جوان» نخستين رمان روبرت موزيل رمان نويس مدرنيست اتريشي است. سه دانش آموز يک مدرسه شبانه روزي به نام هاي ترلس، دايتينگ و باين برگ تصميم مي گيرند باسيني همکلاسي ديگرشان را که مرتکب دزدي شده تنبيه کنند. آنها او را به شيوه هاي جسماني و رواني آزار مي دهند. ترلس شخصيت اصلي کتاب در حالي دو همکلاس ديگرش را در اين اعمال ساديستيک همراهي مي کند که انگيزه هايش بسيار مبهم و متفاوت از آنهاست.
سرانجام هم دلزده پاپس مي کشد و آشوب دروني را پشت سر مي گذارد. در هنگام خوانش اين داستان در وهله اول با نقل افکار و درونيات ترلس مواجه مي شويم يعني سطح اصلي و عمده داستان ذهنيات شخصيتي است که در موقعيت هاي ويژه يي قرار مي گيرد.

آشفتگیهای ترلس جوان| روبرت موزیل | محمود حدادی

پاراگراف کتاب (56)


"اگر درست دقیق شویم و با صداقت و مصلحت بینی واقعی قضیه را در ترازوی سنجش بگذاریم و بقول مولوی با دیده‌ی علت شکاف و سبب سوراخ‌کن در اسباب و علل عقب‌افتادگی خودمان بیندیشیم قطعا به این نتیجه منطقی و معقول خواهیم رسید که همین معایب و نقایص اخلاقی است(حالا چه کار داریم که این معایب و نواقص چرا بوجود آمده و کی و از کجا به وجود آمده است) که مانند تخت سنگ‌های زمخت و خارهای مغیلان پر آزار و پرزیان قدم بقدم در طول مسیر و جاده ما راه ترقی و سیادت و رستگاری را بر ما دشوار ساخته است و رویهم‌‌رفته علت همه اینکه ما ایرانیان با آن همه گذشته‌های تاریخی نتوانسته‌ایم شانه به شانه و هم‌رکاب با ملت‌های نوخاسته جلو برویم .. همین معایب اخلاقی و امراض روانی ما بوده است و امروز هم اگر بخواهیم آرزوی قلبی خود را عملی بسازیم و در ترقی و رفاه و عافیت قدم‌های موثر برداریم قبل از همه چیز باید به دفع و رفع این موانع سهم‌ناک بپردازیم ولی از طرف دیگر چگونه امکان‌پذیر است که با دشمن نشناخته بجنگیم و برعلت و مشکلی غالب آئیم که بر ما مجهول مانده است و نخواسته‌ایم زیر بار قبول آن برویم، آیا ممکن است که انسان برای مرضی که حاضر نیست وجود آنرا در بدن خود تصدیق نماید و حتی در صدد نیست که در تشخیص علمی و فنی آن قدمی بردارد علاج و درمان بیابد...." 

خلقیات ما ایرانیان | محمدعلی جمالزاده

پاراگراف کتاب (56)


قزاق پیر فنون شمشیر زنی را به گریگور می آموزد :
این جوری با یک ضربه سر آدمها را از تنشان جدا کن ، آدم مثل کره نرم است، به چون وچرایش فکر نکن ، تو قزاقی ، و وظیفه ات این است که بدون سئوال سر ببری . کشتن دشمن در میدان جنگ عمل مقدسی است در ازای هر نفری که می کشی خدا یکی از گناهانت را پاک میکند.
ولی قزاق جوان در گوش نگهبان همفطار زمزمه میکند:
تو چه فکر میکنی ؟ الکسی؟ من جوانم و تشنه زندگی . وقت فکر میکنم که توی این دنیا چقدر زن خوشگل پیدا میشود ، قلبم میگیرد ، آنقدر کشته مرده زنها هستم که میتوانم با همه شان ، از بلند و کوتاه ، لاغر و چاق ، به شرط که خوشگل باشند بخوابم. اما در زندگی آدم حق دارد فقط یکی داشته باشد تا دم مرگ تا آن وقت که دل آدم را به بزند با او سر کند.

دن آرام | میخاییل الکساندر شولوخوف | مترجم:  محمود اعتماد زاده

پاراگراف کتاب (56)


كسی كه به خودش دروغ می‌گوید و به دروغ خودش گوش می‌دهد، كارش به جایی خواهد رسید كه هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد!

ابله | فئودور داستایوفسکی | مترجم: سروش حبیبی

پاراگراف کتاب (56)
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
20:14 - 1394/11/05
از میان این کتابها دن آرام و شور زندگی را خوانده ام
Iran, Islamic Republic of
00:44 - 1394/11/06
مثل همیشه روحمون تازه شد
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج