پاراگراف کتاب (66)
۳۱۹۱۷۵
۳۰ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۶:۰۵
۱۰۷۰۵ 
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
برترین ها: وقتي خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ­اي را به عهده گرفته ام! اما وقتي دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خواني را جستجو کردم آنهم به اميد يافتن چند تعريف مناسب نه تنها هيچ نيافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقيده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل مي کند، اما به هر حال يک جستجو­گر قوي و مهم است و مي بايست مرا در يافتن 2 يا 3 تعريف در مورد كتاب کمک مي کرد؛ اما اين که بعد از مدتي جستجو راه به جايي نبردم، به اين معني است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تنها مانده است.

راستي چرا؟ چرا در لابه لاي حوادث ، رخدادها و مناسبت هاي ايام مختلف سال، «کتاب و کتاب خواني» به اندازه يک ستون از کل روزنامه هاي يک سال ارزش ندارد؟ شايد يکي از دلايلي که آمار کتاب خواني مردم ما در مقايسه با ميانگين جهاني بسيار پايين است، کوتاهي و کم کاري رسانه­ هاي ماست. رسانه هايي که در امر آموزش همگاني نقش مهم و مسئوليت بزرگي را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکي برايمان هديه اي دوست داشتني بود و يادمان داده اند که بهترين دوست است! اما اين کلام تنها در حد يک شعار در ذهن هايمان باقي مانده تا اگر روزي کسي از ما درباره کتاب پرسيد جمله اي هرچند کوتاه براي گفتن داشته باشيم. و واقعيت اين است که همه ما در حق اين «دوست» کوتاهي کرده ايم، و هرچه مي گذرد به جاي آنکه کوتاهي هاي گذشته ي خود را جبران کنيم، بيشتر و بيشتر او را مي رنجانيم.

ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.

*****
 هرچیزی که از ما قدرتمندتر است ، لزوما نفرت انگیز نیست . چیزی که قدرت ما را به چالش می طلبد ممکن است خشم و نفرت مان را تحریک کند ؛ اما در عین حال می تواند حس احترام و رعب ما را هم برانگیزد . بسته به این است که آن چیز در چالش طلبی اش زشت و بی وقار باشد یا شکوهمند و فراز.

ما چالش طلبی نگهبانِ درِ هتل را به دل می گیریم ، اما مبارزه طلبی کوهی مه گرفته را احترام می گذاریم . آن چیزی که زور دارد و پست است ما را تحقیر می کند ولی اگر قدرتمند و باشکوه باشد احترام مان را برمی انگیزد ..

هنر سیر و سفر | آلن دو باتن | مترجم : گلی امامی

پاراگراف کتاب(66)



مردن در حالی که انسان بر سرپا ایستاده بهتر از زنده ماندن و روی دو زانو خزیدن است . در جنگ برای آزادی مردن ، بهتر از زنده ماندن و درمقابل دشمن برده وار به زانو در آمدن است .

زنگ ها برای که به صدا درمی آیند | ارنست همینگوی | مترجم : دکتر علی سمیعی

پاراگراف کتاب(66)



انسان شرافتمند در رویاهایش نیز شرافتمند خواهد بود ؛ او در برابر وسوسه ها مقاومت خواهد کرد و خود را از نفرت ، حسادت ، خشم و مفاسد دیگر دور نگاه خواهد داشت ، ولی انسان آلوده به گناه ، قاعدتا در رویاهایش همان تصویری را می یابد که در عالم بیداری پیش چشم خود دارد .

تفسیر خواب | زیگموند فروید

پاراگراف کتاب(66)



کنترل را برداشت و فیلم را روی تصویر برگرداند عقب . زن عقب عقب آمد، خون دستش را مکید ، پشت دست را به سطح زبر دیوار کشید ، برگشت توی خانه رو به مرد که دراز کشیده بود توی تختخواب حرف هایی زئ و فنجان قهوه ای را روی تشک گذاشت . در تصویر بعدی ، شب بود . زن نفس عمیقی کشید ، چشم ها را بازکرد سرش را از روی بازوی مرد برداشت و چندبار صداش کرد . بعد درحالی که به او نگاه می کرد با خودش نجوا کرد : " می تونست یه جور دیگه بشه ، اما نشد ."

آداب بی قراری | یعقوب یادعلی

پاراگراف کتاب(66)




از پشت و از گردن ، هولش میدادند. همه چیز تکان میخورد و در گردباد تیره ی فریادها، زوزه ها و سوتها محو میشد. چیزی غلیظ و کر کننده در گوشهایش نفوذ میکرد. گلویش را پر میساخت و خفه اش مینمود. زمین در زیرپاهایش که خم میشدند فرو میرفت و بدنش در زیر سوزشهای درد مرتعش میگشت. مادر، سنگین و ضعیف شده تلوتلو میخورد. اما در اطراف خود چشمان بسیاری میدید که با آتش دلیرانه ای که وی به آن بخوبی آشنایی داشت و در نزد دلش گرامی بود میدرخشیدند.

مادر | ماکسیم گورکی | مترجم: علی اصغر سروش

پاراگراف کتاب(66)



زن زیبا تکه نانی برداشت و آنرا بسوی دهان برد . آندره چون نگریست که محبوبش چگونه با انگشتهای بلوری خود تکه نان را خرد کرده و میخورد گوئی قلبش گرفته شد ، اما ناگهان شخصی را که از گرسنگی هار شده و پس از قورت دادن تکه نانی در برابرش جان سپرده بود بیاد آورد . آندره رنگش پرید و با شتاب نانرا از دستش گرفت.

تاراس بولبا | نیکولای گوگول

پاراگراف کتاب(66)



تمام زندگی ام براین باور بوده ام که دروغ نگویم ، دل هیچ انسانی را نشکنم ، و این را پذیرفته ام که از بین رفتن ، قسمتی اززندگی است . اما با این وجود ، از مرگ خودم می ترسم ، می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم!

میترسم بعد ازمرگ هم کارگر باشم | سابیر هاکی

پاراگراف کتاب(66)



گویی پس ازرفتن برادرم درختان دست از پایداری برداشتند ، یا اینکه مردمان دچار تب تبر شدند . آنچه که اکنون در سرزمین ما می روید نارون و بلوط  و سندیان نیست ، آفریقا و استرالیا و آمریکا و هند است که ریشه می دواند و شاخه می گسترد . درختان قدیم به سوی بلندی ها پس نشسته اند و نخل های بلند و بی شاخه صحرایی که رسم میهمان نوازی نمی دانند.

بارون درخت نشین | ایتالو کالوینو | مترجم : مهدی سحابی

پاراگراف کتاب(66)



چیزی به عنوان شکست وجود ندارد . حاصل هر تجربه ای یک نتیجه است . فرهنگ ما طوری است که مردم از شکست وحشت دارند . البته همه ما می توانیم روزهایی را به خاطر آوریم که نتیجه ای خلاف نتیجه دلخواهمان را گرفته ایم . همه ما در امتحانی رد شده ایم . حتی موفق ترین افراد هم طوری نیستند که هرگز شکست نخورده باشند ، بلکه می دانند اگر کاری را امتحان کردند و نتیجه مطلوب را نگرفتند در واقع تجربه ای آموزنده به دست آورده اند ؛ آنگاه از این تجارب استفاده کرده و راه دیگری را امتحان می کنند . کارهای جدیدی را در پیش می گیرند و نتیجه جدیدی را هم می سازند.

قدرت نامحدود | آنتونی رابینز

پاراگراف کتاب(66)




می خواهم با کسی بروم که دوستش می دارم . نمیخواهم بهای همراهی را با حساب کتاب بسنجم . یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم . نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نمی دارد. می خواهم با کسی بروم که دوستش می دارم.

هرگز، مگو هرگز | برتولت برشت

پاراگراف کتاب(66)



وقتی لب فرو می بندیم و سخنی نمی گوییم غیر قابل تحمل می شویم و آنگاه که زبان می گشاییم ، از خود دلقکی می سازیم.

سرزمین گوجه های سبز | هرتا مولر

پاراگراف کتاب(66)



به تو یاد خواهند داد که هروقت تنها شدی از ترس فریاد بکشی ، یاد خواهند داد که مثل بدبخت ها به دیوار بچسبی ، یاد خواهند داد به پای رفقایت بیفتی و کمی گرمای بشری گدایی کنی . یادت خواهند داد که بخواهی دوستت بدارند ، بخواهی قبولت داشته باشند ، بخواهی شریکت باشند.


میرا | کریستوفر فرانک

پاراگراف کتاب(66)



دیشب به خودم گفتم : شعور یک گیاه در وسط زمستان ، از تابستان گذشته نمی آید ، از بهاری می آید که فرا می رسد. گیاه به روزهایی که رفته، نمی اندیشد، به روزهایی می اندیشد که می آید، اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هرآنچه می خواهیم دست یابیم؟

نامه های عاشقانه ی یک پیامبر | جبران خلیل جبران

پاراگراف کتاب(66)



این قانون تاریخ است: هرچه خواست ملتی ساده تر باشد ، کار سیاستمداران دشوارتر می شود؛ شاید به این دلیل که سیاست آن چیزی نیست که وانمود می کند، یعنی تجلی یک خواست جمعی نیست، بلکه سیاست در جایی می تواند نفس بکشد که این خواست چند پاره، مردد، سردرگم و حتی در چشم خودش هم نا روشن باشد.

ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟ | میشل فوکو

پاراگراف کتاب(66)



اراذل همیشه اجتماعی هستند و مهم ترین علامت نجابت یک فرد این است که خیلی کم از معاشرت بادیگران لذت میبرد.

در باب طبیعت انسان | آرتور شوپنهاور

پاراگراف کتاب(66)


برچسب ها:
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج