پاراگراف کتاب (67)
۳۲۱۸۵۰
۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۴:۲۲
۴۵۶۵۲ 
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
برترین ها: وقتي خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ­اي را به عهده گرفته ام! اما وقتي دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خواني را جستجو کردم آنهم به اميد يافتن چند تعريف مناسب نه تنها هيچ نيافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقيده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل مي کند، اما به هر حال يک جستجو­گر قوي و مهم است و مي بايست مرا در يافتن 2 يا 3 تعريف در مورد كتاب کمک مي کرد؛ اما اين که بعد از مدتي جستجو راه به جايي نبردم، به اين معني است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تنها مانده است.

راستي چرا؟ چرا در لابه لاي حوادث ، رخدادها و مناسبت هاي ايام مختلف سال، «کتاب و کتاب خواني» به اندازه يک ستون از کل روزنامه هاي يک سال ارزش ندارد؟ شايد يکي از دلايلي که آمار کتاب خواني مردم ما در مقايسه با ميانگين جهاني بسيار پايين است، کوتاهي و کم کاري رسانه­ هاي ماست. رسانه هايي که در امر آموزش همگاني نقش مهم و مسئوليت بزرگي را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکي برايمان هديه اي دوست داشتني بود و يادمان داده اند که بهترين دوست است! اما اين کلام تنها در حد يک شعار در ذهن هايمان باقي مانده تا اگر روزي کسي از ما درباره کتاب پرسيد جمله اي هرچند کوتاه براي گفتن داشته باشيم. و واقعيت اين است که همه ما در حق اين «دوست» کوتاهي کرده ايم، و هرچه مي گذرد به جاي آنکه کوتاهي هاي گذشته ي خود را جبران کنيم، بيشتر و بيشتر او را مي رنجانيم.

ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.

*****
 طی چهل سال عمل و رفتار آدم ها به من یاد داد که آنها میانه ای با عقل ندارند. دم سرخ رنگ ستاره ی دنباله داری را به آن ها نشان بده، دلشان را ازترس پرکن، می بینی که آشفته و سراسیمه از خانه هاشان بیرون می ریزند، و درهم برهم چنان می دوند که قلم پاشان بشکند. ولی بیا و به آن ها حرف معقولی بزن، و به هزار دلیل ثابتش کن ، می بینی که فقط به ریشت می خندند.

زندگی گالیله | برتولت برشت

پاراگراف کتاب (67)



آدمها به چند دلیل ازصمیمیت می ترسند.
1- باور دارند چیزی غیر قابل پذیرش دروجود آنهاست، خصوصیتی زننده و نابخشودنی. بخش اعظم کمک درمانی به این افراد آن است که خود را به تمامی بر ما آشکارکنند و باز ازسوی ما پذیرفته شوند.
2- ترس از استثمار و سودبرداری واقع شدن.
3- ترس از ترک شدن.

مامان و معنی زندگی | اروین د یالوم

پاراگراف کتاب (67)



 رهبران انسانی که خصلتا نسبت به زیردستان بی فاصله ی خویش خشک و بی لبخند هستند وقتی با زیردستان دون پایه ی خود تماس شخصی برقرار کنند غالبا قیافه ای متواضع و دوستانه به خود می گیرند. در مقابل این زیردستان سیمایی افراطی از ادب، لبخند، دست تکان دادن و دست فشردن های پایان ناپذیر و حتی نوازش کودکانه ارائه می دهند، اما به محض اینکه دورشوند لبخندها رنگ می بازد و باز در دل دنیای بی رحم قدرتشان ناپدید می گردد.

باغ وحش انسانی | دزموند موریس

پاراگراف کتاب (67)



موش گفت: " آخ " دنیا هرروز تنگ تر می شود ... اول چنان گشاد بود که وحشت می کردم ... به راه خود ادامه دادم، خوشحال از اینکه سرانجام در دوردست ها، در سمت راست و چپ، دیواری به چشمم آمد.. اما این دیوارهای دراز چنان به سرعت سربه هم می آورند که چیزی نمانده به آخراتاق برسم و آن جا، آن گوشه، تله ای است که رو به سوی آن در حرکت ام.
گربه گفت: فقط باید مسیر خودرا عوض کنی .. و او را بلعید!

داستان های کوتاه | فرانتس کافکا

پاراگراف کتاب (67)



دراین زندگی ازهمه چیز می توان چشم پوشید. چشم پوشیدن، فریبنده ترین طریق از دست دادن است، همه چیزمگر یک چیز.
آنچه می خواهم به شما بگویم، گفته مادر بزرگم است ...
زنی بود روستایی، تنها زن باسواد دهکده اش. درتمام عمربدبختی به سرش باریده بود. یک روز ازاو پرسیدم: مامان بزرگ چه چیزی درزندگی ازهمه مهم تر است؟ جوابش رافراموش نکرده ام: فقط یک چیز درزندگی به حساب می اید. آن نشاط است. هیچ وقت اجازه نده کسی آن رااز تو بگیرد.

دیوانه وار | کریستین بوبن

پاراگراف کتاب (67)



 دراین دنیا، همه چیزدست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس...
آدمیزاد می تواند اگربخواهد کوه ها راجا به جا کند... می تواند آب ها را بخشکاند... می تواند چرخ و فلک رابه هم بریزد... آدمیزاد حکایتی است، می تواند همه جور حکایتی باشد؛ حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت... و حکایت پهلوانی!
بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی دراین دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد!

سووشون | سیمین دانشور


پاراگراف کتاب (67)



صورتها نشان دهنده ی همان چیزی هستند که آدمها هستند. آنها باید آن چیزی که هستند را به نمایش بگذارند؛ بی نمک و لال، صورتهای ظاهر، هیچ چیز رابیان نمی کنند. آنها به دیگران تعلق دارند و جز به این قیمت برای آنها قابل تحمل نیستند.

زمانی که یک اثر هنری بودم | اریک امانوئل اشمیت

پاراگراف کتاب (67)



 حرف از خداحافظی زدن آسان است. باور کردن است، خداحافظی است که کار را سخت می کند. اگر باور نکنی رفتن آدم ها را، اگر باور نکنی این "خداحافظ " ای که می گویند، واقعی است، هزاری هم که بگویند "خداحافظ "، هستند، تمام نمی شوند. با وجود جای خالی شان که قرار است تا همیشه بماند.

این هیولا تو را دوست دارد | لیلی مجیدی

پاراگراف کتاب (67)



 برای نزدیک شدن به حق باید قلبی مثل مخمل داشت، هرکس به شکلی نرم شدن را فرامی گیرد، بعضی ها حادثه ای را پشت سرمیگذارند و برخی مرض کشنده ای را...!

ملت عشق | الیف شافاک

پاراگراف کتاب (67)



 با آنکه بچه بودم اما خوب می فهمیدم که آقای تاناکا دنیای دورو برش را همان گونه که هست می بیند؛ مثل پدرم نگاهش هرگز گنگ نمی شد. به چشم من، چنان بود که چکیدن قطرات شیره برتنه ی درختان کاج و حلقه ی روشنایی آسمان رادر جایی مرئی زندگی می کرد، حتی اگرهمیشه از بودن در آن احساس خشنودی نمی کرد. می دانستم که متوجه درخت ها، متوجه گل ولای و متوجه بچه ها در جاده می شود، اما دلیلی وجود نداشت که باور کنم به طور کلی متوجه من نیز شده است. شاید همین بود که وقتی با من حرف میزد، سوز اشک را در چشمم احساس می کردم.

خاطرات یک گیشا | آرتور گلدن | مترجم: مریم بیات

پاراگراف کتاب (67)



 شیطان یکی از ابعاد خود ماست، چنانکه روح خدا یکی از ابعاد دیگر خود ماست. در انسان، شیطان به اضافه الله وجو دارد که یک بُعد را به نفع بُعد دیگر، باید دائما بکوبیم.

میعاد با ابراهیم | دکتر علی شریعتی

پاراگراف کتاب (67)



 شاید دیگر فرصت مدرسه رفتن نداشته باشی. پس چه خوشت بیاید چه خوشت نیاید بهتر است تا فرصت باقی است هر چه می شنوی جذب کنی. مثل کاغذ خشک کن باش همه را بمک، بعد می فهمی کدام را باید نگهداری و کدام را بریزی دور.

کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی

پاراگراف کتاب (67)



 گفت: "دیوانگی شاخ و دم ندارد. وقتی آدم با آدم های دیگر شباهت نداشته باشد، دیوانه محسوب میگردد."
گفتم: "اگر همه مردم دیوانه بودند ، تا حالا همدیگر رو خورده بودند."
گفت: "نکته همینجاست که آفت عالم و بلای جان بنی آدم همیشه نیم عقلا و نیم دیوانگان بوده اند . و الا از آدم تمام عاقل و تمام دیوانه – اگر فرضا پیدا شود – هرگز سر سوزنی آزار نمی رسد."

دارالمجانین | محمدعلی جمالزاده

پاراگراف کتاب (67)



 ممکن است روش خلع سلاح را نپسندید، زیرا وقتی کسی از شما انتقاد میکند، احساس خشم می کنید و صدایی در درون شما فریاد برمیاورد: حق با من است، حق دارم ازخودم دفاع کنم؛ اگرتسلیم این ندای درونی شوید و این وسوسه همیشه قدرتمندی است، تن به جدلی بی فایده و تقریبا همیشه بی سرانجام میدهید. بحث و جدل با انتقاد کننده تقریبا هرگز به نتیجه نمیرسد، اما در تایید منتقد حرف زدن همیشه موثر است و تاثیر جادویی دارد.

از حال بد به حال خوب | دیوید برنز

پاراگراف کتاب (67)



 آدم می تواند درهر زنی چیزی فوق العاده جالب پیدا کند. لعنت به من، اگربه آنچه هرزنی دارد ودیگر زن ها ندارند پی نبرم. فقط باید آدم بداند چه طوری ان را پیدا کند، رازش درهمین است! این یک استعدادِ ذاتی است!

برای من هیچوقت زنِ زشت وجود نداشته! فقط همین موضوع زن بودن خودش نیمی از همه چیز است. ولی چگونه می توانید به آن پی ببرید؟ حتی در پیردخترها هم ادم گاهی چیزهایی می یابد که انگشت به دهان می ماند! مخصوصا از این بابت که مردهای احمق متوجه آن ها نشده و گذاشته اند  دخترهای بیچاره پیر شوند.

برادران کارامازوف | داستایوفسکی

پاراگراف کتاب (67)


برچسب ها:
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
09:14 - 1395/02/07
لطفا اسم انتشاراتش رو هم بنویسید
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج