پاراگراف کتاب (68)
۳۲۴۲۸۹
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۳
۲۰۲۰۲ 
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
برترین ها: وقتي خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ­اي را به عهده گرفته ام! اما وقتي دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خواني را جستجو کردم آنهم به اميد يافتن چند تعريف مناسب نه تنها هيچ نيافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقيده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل مي کند، اما به هر حال يک جستجو­گر قوي و مهم است و مي بايست مرا در يافتن 2 يا 3 تعريف در مورد كتاب کمک مي کرد؛ اما اين که بعد از مدتي جستجو راه به جايي نبردم، به اين معني است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تنها مانده است.

راستي چرا؟ چرا در لابه لاي حوادث ، رخدادها و مناسبت هاي ايام مختلف سال، «کتاب و کتاب خواني» به اندازه يک ستون از کل روزنامه هاي يک سال ارزش ندارد؟ شايد يکي از دلايلي که آمار کتاب خواني مردم ما در مقايسه با ميانگين جهاني بسيار پايين است، کوتاهي و کم کاري رسانه­ هاي ماست. رسانه هايي که در امر آموزش همگاني نقش مهم و مسئوليت بزرگي را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکي برايمان هديه اي دوست داشتني بود و يادمان داده اند که بهترين دوست است! اما اين کلام تنها در حد يک شعار در ذهن هايمان باقي مانده تا اگر روزي کسي از ما درباره کتاب پرسيد جمله اي هرچند کوتاه براي گفتن داشته باشيم. و واقعيت اين است که همه ما در حق اين «دوست» کوتاهي کرده ايم، و هرچه مي گذرد به جاي آنکه کوتاهي هاي گذشته ي خود را جبران کنيم، بيشتر و بيشتر او را مي رنجانيم.

ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.

*****
 گاهی فکر می کنم آدمی چاره ای جز آن ندارد که دل از عزیزترین کس زندگی خود بکند . تلخی این ماجرا را تنها بچه ها حس می کردند و تا مدت ها گلایه داشتند که چرا مردان سیاه پوش مادر را بر شانه های خود از خانه بیرون برده اند .

رنج های ورتر جوان | یوهان ولفگانگ گوته

پاراگراف کتاب (68)



 این ها خیال پردازند . بله ، خیال پرداز .

اگر این کلمه برایتان کافی نباشد و تعریف دقیق تری بخواهید می گویم که این ها آدم نیستند، بلکه موجوداتی هستند میان آدم و حیوان. این ها اغلب اوقات در جایی، در گوشه ای، کنج و کنار پنهانی می خزند، انگاری می خواهند خود را از روشنایی روز هم پنهان کنند . وقتی به این کنج دنجشان رسیدند همانجا می چسبند ، مثل یک حلزون.

شب های روشن | فئودور داستایوفسکی

پاراگراف کتاب (68)


 آن زن چه موجود بیچاره ایست که به جای پاداش فداکاری مداوم خود ، عشق خودپسندانه شوهر بی خردش را تحویل می گیرد ، شوهری که در وجود او فقط زنی را می بیند، در حالیکه از جان و دل نمی خواهدتش ، یا اینکه راه و رسم خواستن را نمی داند.

آیا چیزی بدتر از این وجود دارد که زنی مدت ها رنج بکشد و این درد و رنج کاملا از چهره اش مشهود باشد در حالیکه شوهرش نداند علت ناراحتی و درد و رنج او کدام است ؟

زن سی ساله | دکتر انوره دوبالزاک | مترجم : دکتر محمد آریان

پاراگراف کتاب (68)



 هرچند احمقانه ، ولی بخشی از وجودم از این حقیقت به درد آمده بود ؛ چرا ما آدم ها همیشه به محبت کسی که بیشتر از همه ما را نادیده می گیرد محتاج تریم؟

دوست داشتن آقای دنیلز | بریتنی سی چری

پاراگراف کتاب (68)



 الیاس درباره ی ترس از آدم ها عقیده ی جالبی داشت . یک بار به من گفت از هر کس که کم تر گریه کند بیش تر می ترسد . گفت به نظر او وحشتناک ترین و خطرناک ترین آدم های این دنیای عوضی کسانی هستند که حتی یک بار هم گریه نکرده اند ..

حکایت عشقی بی قاف ، بی شین ، بی نقطه | مصطفی مستور

پاراگراف کتاب (68)



 زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است . باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آنقدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد . چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت ؟!

دوستش داشتم | آنا گاوالدا

پاراگراف کتاب (68)



اگر توده ی ما معتقدند که : صرف حب علی و ولایت علی بدون شناخت و عمل، یک اثر شیمیایی و خاصیت اسیدی دارد که به حکم قرآن زشتیها و بدی هایشان را به زیبایی ها و نیکی ها تبدیل میکند یعنی نفس همین خیانتی که در این دنیا می کند، در آخرت تغییر ماهیت می دهد و به صورت خدمت در می آید و به عبارت دیگر ، هرگناهی که اینجا کردند آنجا پایشان ثواب می نویسند، مقصر کیست ؟

زن | دکتر علی شریعتی

پاراگراف کتاب (68)



 هیچ آدمی نمی تواند مدت درازی قیافه اصلی خود را به خویش بنمایاند و قیافه دیگری از خود را به مردم . مگر آنکه سرانجام به حیرانی بیفتد و از خود بپرسد کدام یک از این قیافه ها واقعی است ؟

داغ ننگ | ناتانیل هاثورن

پاراگراف کتاب (68)



 تاحالا جنازه ندیده ام . گفتن این حرف از یک گورکن بعید به نظر می رسد . تمام روز را با جنازه های اطرافم سر میکنم ولی همه شان توی تابوت اند . درشان محکم میخ شده اند و روی شان هم خاک ریخته شده . بعضی وقت ها می ایستم روی یک تابوت ، داخل قبر . بین من و جنازه فقط چند سانتی متر فاصله است . اما نمی بینمش . اگر زمان بیشتری را بیرون از قبرستان صرف می کردم جنازه های بیشتری می دیدم . مسخره است ، مادر و خواهرهایم صدتاشان را دیده اند . همه زن ها و بچه هایی که موقع دنیا آمدن مرده اند و یا همسایه هایی که از گرسنگی یا سر ما تلف شده اند .

سقوط فرشتگان | تریسی شوالیه | مترجم : نینا فراهانی

پاراگراف کتاب (68)



 یک ضرب المثل قدیمی می گوید : اگر می خواهید قوی باشید ، تظاهر به قدرت کنید . اگر جسمتان فعال باشد ، اتوماتیک وار این حالت در شما پدید می آید . حال های جسمی و تصورات درونی کاملا به هم ارتباط دارند . اگر یکی از آن ها را تغییر دهید ، دیگری نیز تغییر خواهد کرد . وقتی از نظر جسمی خسته هستید یا بدنتان درد می کند ، دید شما به دنیا متفاوت از زمانی است که سرحال هستید . تغییرات بدنی ، ابزار قدرتمندی برای کنترل مغز است ...

قدرت نامحدود | آنتونی رابینز | مترجم: هانیه حق نبی مطلق

پاراگراف کتاب (68)



 اکثر مردم در درون دایره ای کوچک و تغزلی زندگی می کنند که به خانواده ، خانه و کارشان محدود میشود . آنها در قلمرو امن میان خیر و شرّ زندگی میکنند . از دیدن ریخت و قیافه یک جانی صادقانه وحشت می کنند و آن وقت تنها کاری که باید بکنند دور کردن جانیان از این قلمرو امن است . آن ها نیز به جنایتکار تبدیل میشوند ؛ بی آنکه بفهمند این امر چگونه اتفاق افتاد .تاریخ هرازگاه انسان ها را در معرض فشارها و دام هایی قرار می دهد که هیچ کس یاری مقاومت در برابر آنها را ندارد .

مهمانی خداحافظی | میلان کوندرا | مترجم: فروغ پوریاوری

پاراگراف کتاب (68)



 زمان همه را به یکسان از پا می اندازد . مثل آن درشکه چی که به اسب پیرش آنقدر شلاق می زند تا در جاده بمیرد . اما تازیانه ای که به ما می زنند ملایمت ترسناکی دارد . فقط چندتایی از ما می فهمیم که کتک خورده ایم ..!

چاقوی شکاری | هاروکی موراکامی

پاراگراف کتاب (68)



 چون فرهنگ ما مردم ایران طوری است که همیشه گناه را به گردن دیگران می اندازیم و حتی برای یک لحظه تصور این که ممکن است تقصیر خودمان باشد به مخیله مان خطور نمی کند ، و چون برای یافتن راه حل مشکلات همیشه به دنبال کوتاهترین آن - حتی اگر بی معنی ترین هم باشد – می گردیم ، پس آسانترین راه این است که علت اصلی را موقعیت جغرافیایی معرفی کنیم و چون به حق قابل تغییر نیست ، پس باید عقب افتادگی را مثل یک نقص عضو بپذیریم . تنها مشکلی که باقی می ماند این است که چطور می توانیم با کیاست و سیاست و فریب یا در حقیقت با کلک و دروغ و تقلب خود را بین قدرت ها حفظ کنیم .

چرا عقب مانده ایم | دکتر علی محمد ایزدی

پاراگراف کتاب (68)



چشمهای گریان یک مرد چرا این قدر ما را مضطرب می کند ؟ بله ، چشمهای گریان یک زن هم هیچ خوشحال کننده نیست و اگر یک کم صمیمی و اهل دل هم باشیم که از دیدنش حسابی دچار ترحم و دلسوزی می شویم ، اما اگر موضوع چشمهای گریان یک مرد باشد قضیه کاملا فرق می کند ، برای اینک اهل دل باشیم یا نه ، از دیدنش دچار بیچارگی می شویم و درماندگی . انگار دنیا به آخر می رسد و علاجی هم ندارد . مثل عزیزی که به مرض لاعلاجی گرفتار باشد و دم مرگ ...

کتاب سیاه | اورهان پاموک

پاراگراف کتاب (68)



 اگر اصلا زندگی دارای مفهومی باشد ، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد . رنج ، بخش غیرقابل ریشه کن شدن زندگی است ، گرچه به شکل سرنوشت و مرگ باشد . زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد شد .

انسان در جستجوی معنا | ویکتور فرانکل

پاراگراف کتاب (68)

برچسب ها:
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
18:00 - 1395/02/13
بخش های فرهنگی و مهندسی و علمیتون تاپ ترین بخش مجلتونه با همین فرمون پیش برید لطفا
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج