پاراگراف کتاب (72)
۳۳۴۷۹۹
۱۰ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۷:۰۸
۲۷۲۱۱ 
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
برترین ها: وقتي خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ­اي را به عهده گرفته ام! اما وقتي دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خواني را جستجو کردم آنهم به اميد يافتن چند تعريف مناسب نه تنها هيچ نيافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقيده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل مي کند، اما به هر حال يک جستجو­گر قوي و مهم است و مي بايست مرا در يافتن 2 يا 3 تعريف در مورد كتاب کمک مي کرد؛ اما اين که بعد از مدتي جستجو راه به جايي نبردم، به اين معني است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تنها مانده است.

راستي چرا؟ چرا در لابه لاي حوادث ، رخدادها و مناسبت هاي ايام مختلف سال، «کتاب و کتاب خواني» به اندازه يک ستون از کل روزنامه هاي يک سال ارزش ندارد؟ شايد يکي از دلايلي که آمار کتاب خواني مردم ما در مقايسه با ميانگين جهاني بسيار پايين است، کوتاهي و کم کاري رسانه­ هاي ماست. رسانه هايي که در امر آموزش همگاني نقش مهم و مسئوليت بزرگي را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکي برايمان هديه اي دوست داشتني بود و يادمان داده اند که بهترين دوست است! اما اين کلام تنها در حد يک شعار در ذهن هايمان باقي مانده تا اگر روزي کسي از ما درباره کتاب پرسيد جمله اي هرچند کوتاه براي گفتن داشته باشيم. و واقعيت اين است که همه ما در حق اين «دوست» کوتاهي کرده ايم، و هرچه مي گذرد به جاي آنکه کوتاهي هاي گذشته ي خود را جبران کنيم، بيشتر و بيشتر او را مي رنجانيم.

ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.

*****
 به زندگی بهترین و بارورترین انسان ها و ملت ها نگاه کنید و از خود بپرسید آیا درختی که می خواهد سرافراز و پابرجا باشد می تواند با هوای بد و طوفان ها روبرو نشود؟ آیا دشمنی های بیرونی، مقاومتهای خارجی، تمام انواع نفرت، حسد، لجاجت، بدگمانی، سرسختی، حرص و خشونت جزو موارد مساعدی نیستند که بدون آن ها هیچ چیز حتی تقوی و فضیلت هم نمی تواند چندان رشد کند.

تسلی بخشی های فلسفه | آلن دوباتن | مترجم: عرفان ثابتی

پاراگراف کتاب (72)



دنیا پر از شگفتی ها و رازهاست. فکر می کنیم آدم های نزدیکمان را می شناسیم، اما زمان با خودش چیزهایی می آورد که می فهمیم کمتر از آنچه فکر می کردیم می دانیم؛ یعنی تقریبا هیچ. همیشه بخش بزرگتر حقیقت در سایه قرار دارد. حتی اگر بخش روشن بزرگتر شود باز هم برد با سایه هاست.

قلبی به این سپیدی | خابیر ماریاس | مترجم: مهسا ملک مرزبان

پاراگراف کتاب (72)



 فرد هرقدر هم فاسد و حقیر باشد . به طور غریزی طالب آن است که برایش شخصیت قائل شوند چون یک انسان است ، پس باید مثل یک انسان هم با او رفتار شود.

پروردگارا، رفتاری "انسانی" می تواند حتی کسانی که تصویر خدا هم براشون تار شده، به تعالی برساند!

خاطرات خانه مردگان | فئودور داستایوفسکی

پاراگراف کتاب (72)



تا موقعی که شما یک فرد هستید، شبیه یک قطره در اقیانوس می باشید؛ موقعی که شما بخشی از آگاهیِ کیهانی باشید، کلِ اقیانوس خواهید بود.

آرتور پرسید: آیا یک قطره در اقیانوس ذوب شده و گم نمی شود؟

مرلین به او اطمینان داد: خیر، یک فرد هرگز نمی تواند محو شود، حتی به واسطه ی تجربه ی اقیانوسِ آگاهی . تو می توانی همزمان هم خودت باشی و هم همه. این ممکن است یک معما به نظر آید، اما با این همه همین طور است.

طریق کیمیاگری | دیپاک چوپرا

پاراگراف کتاب (72)



 در علفزار می دوید که ناگهان به دختری زیبا بدل شد. خوشحال شد اما نتوانست بخندد. خندیدن بلد نبود. باز نتوانست انگشت هایش را در خرمنِ موهایش فرو کند. دست هایش انگشت نداش. از تماشای علف زار، منصرف شد. از پشتِ پنجره ی آغل کنار رفت. به اسب بودنش ادامه داد.

بخشکی شانس | رسول یونان

پاراگراف کتاب (72)



اسکارلت، من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را فریب بدهم که این ظرف شکسته همان است که اول داشته ام.

آنچه که شکست شکسته و من ترجیح می دهم که در خاطره خود همیشه آن را به همان صورتی که روز اول بود حفظ کنم تا اینکه آن تکه ها را به هم بچسبانم و تا وقتی زنده ام آن ظرف شکسته را مقابل چشمم ببینم.

بر باد رفته | مارگارت میچل

پاراگراف کتاب (72)



 از شکست خوردن وحشتی ندارم. از رکود و واماندگی می ترسم. از این می ترسم که دیگر به چیزی اهمیت ندهم، پدرم را ببین؛ ممکن است باور نکنی من می دانم مرد باهوشی است. اما وامانده است؛ حالا امیدوار است پسرهایش رمز موفقیت را کشف کنند و دست به کارهایی بزنند که خودش از عهده آن برنیامده.

عقده ادیپ من | فرانک اکانر

پاراگراف کتاب (72)



دلیل وجود داشتن عشق این بود که به تو کمک کند تا جان به در ببری. برای این بود که معنا را فراموش کنی. دست از جست و جو برداری و شروع کنی به زندگی کردن. معنی اش این بود که دست کسی را بگیری که برایش اهمیت قائلی و در زمان حال زندگی کنی. گذشته و آینده توهم بود. گذشته فقط زمان حال مرده بود و آینده به هر حال هرگز وجود نداشت، برای اینکه هربار ما به آن آینده می رسیدیم، به زمان حال بدل می شد. زمان حال تنها چیزی بود که وجود داشت.

انسان ها | مت هیگ

پاراگراف کتاب (72)



لیدیا آرام آرام کلمات را خواند: کدام مادر است که دوست نداشته باشد همراه دختر کوچکش اشپزی کند؟

و زیر آن:

و کدام دختر کوچولوست که دوست نداشته باشد همراه مادرش آشپزی کند؟ سرتاسر صفحه پر بود از تپه های کوچک متورم، انگار کتاب زیر باران بوده باشد و لیدیا مثل اینکه بخواهد خط بریل بخواند با نوک انگشتانش آن ها را لمس کرد، لیدیا نمی دانست آن ها چی هستند تا اینکه قطره اشکی روی کاغذ افتاد. وقتی آن را پاک کرد، جایش را تپه کوچکی گرفت. بعد یک تپه دیگر، بعد یکی دیگر. حتما مادرش هم روی این صفحه گریه کرده است.

تمام آنچه هرگز به تو نگفتم | سلست ان جی | مترجم: مرضیه خسروی

پاراگراف کتاب (72)



 مردم هیچ وقت از چیزی راضی نمیشوند. اگر کم داشته باشند زیاد میخواهند. اگر زیاد داشته باشند، بیشتر میخواهند.

اگر بیشتر داشته باشند، میخواهند به کم راضی باشند.. اما دیگر کاری از دستشان برنمی آید. یعنی نمیفهمند که رسیدن به خوشبختی خیلی آسان است؟

... آن دختری که دوان دوان با شلوار جین و بلوز سفید رد شد، چه میخواست؟ خواسته اش آنقدر عاجل بود که نمیگذاشت بر زیبایی خورشید، دریای آبی، بچه های داخل کالسکه و نخل های حاشیه ی ساحل تامل کند؟!

" ندو دختر! هیچ وقت نمیتوانی از دو حضور مهم زندگی هرانسانی فرار کنی: خدا و مرگ. خدا در هرقدم همراهت است، آزرده است، چرا که میبیند هیچ توجهی به معجزه ی زندگی نداری. و مرگ؟ همین الان از کنار جسدی رد شدی و نفهمیدی.

برنده تنهاست | پائولو کوئلیو | مترجم: آرش حجازی

پاراگراف کتاب (72)



 بعضی گمان می کنند که وقتی می بینیم چه چیز درست است آن را انجام می دهیم در حالی که چنین نیست. اغلب حتی هنگامی که می دانیم چه چیز درست است خود به خود راه راست را انتخاب نمی کنیم، بلکه "در برابر فشار تمایلات نیرومند خود مغلوب می شویم" و به کار نادرست می پردازیم و به نوری که در درونمان می تابد خیانت می ورزیم.

بنا بر نظریه های هندو "در حالت کنونی خویش، ما فقط نیمه انسان هستیم. پستی های ما هنوز حیوانی هستند."

تنها با پیروزی محبت بر غرایز پست ماست که بخش حیوانی وجودمان کشته می شود. با جریانی مداوم از تلاشها و خطاها و با تسلط با گامهای دردناک و دشوار در راه تکامل پیش می رود.

همه مردم برادرند | مهاتما گاندی

پاراگراف کتاب (72)



 هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ اینست که زندگی همیشه به یک "طرح" شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای اماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است.

بار هستی | میلان کوندرا

پاراگراف کتاب (72)



 به چشمهایم زل زد و گفت: "باهم درستش می کنیم.." چه لذتی داشت این باهم، حتی اگر باهم هیچ چیزی هم درست نمی شد، حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت، حسی که به واژه ی "با هم" داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم. تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد، می تواند حس من را در آن لحظات درک کند.

زنی ناتمام | لیلیان هلمن

پاراگراف کتاب (72)



 انسان از آغاز وجود، خود را بسی کم شاد کرده است.
برادران، گناه نخستین همین است و همین!
هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشه ی آزار بودن را بیشتر از یاد می بریم.

چنین گفت زرتشت | فردریش نیچه

پاراگراف کتاب (72)


رفتن به جایی را که با رفتن به آن نمی رسیم باید ترک کنیم و بحث درباره ی موضوع هایی که با بحث کردن فیصله نمی یابند را باید کنار بگذاریم و اندیشیدن درباره ی مسایلی که با اندیشیدن حل نمی شوند را باید از سر دور کنیم.

اندیشه های متی | برتولت برشت

پاراگراف کتاب (72)
برچسب ها:
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج