نمایش «سرگیجه»؛ ما همه وحشی هستیم!
۳۴۹۵۹۶
۱۹ تير ۱۳۹۵ - ۰۷:۴۱
۱۰۹۴۸
نمایش «سرگیجه» ماجرای پسری به نام «هیِ مَن» است که در کنار دوستش «بُرچ» صبح تا شب در یک کشتارگاه جان می کند و آخر شب ها پیش مادربزرگ غرغرویش بر می گردد؛ این روند زندگی و کابوس های شبانه باعث می شود، هی من به مرز جنون برسد.
هفته نامه همشهری جوان - محمدرضا جعفری: نمایش «سرگیجه» ماجرای پسری به نام «هیِ مَن» است که در کنار دوستش «بُرچ» صبح تا شب در یک کشتارگاه جان می کند و آخر شب ها پیش مادربزرگ غرغرویش بر می گردد؛ این روند زندگی و کابوس های شبانه باعث می شود، هی من به مرز جنون برسد. نمایشنامه کار حاصل دراماتورژی رمان سرگیجه یا به قولی «منگی» نوشته ژوئل اگلوف است.

پویا صادقی (نویسنده، کارگردان) ایمان صیاد برهانی (نویسنده، کارگردان، بازیگر) و سهیل سهیلی (بازیگر)، سه نفر اصلی گروه نمایشی «بالون» هستند که در عصر یک روز شلوغ به تحریریه مجله آمدند؛ گروهی که بنایش 15 سال پیش گذاشته شد و این شب ها نمایش انرژیک و پرمخاطب سرگیجه را در تالار حافظ روی صحنه می برند. بچه های بیست و هفت، هشت ساله گروه بالون به اندازه زمان اجرا پرشور و پرانرژی هستند و با همان گریم نمایش و بدون پزهای روشنفکری در مورد کارشان صحبت کردند.

نمایش سرگیجه؛ ما همه وحشی هستیم!(اسلاید شو)


چی شد که به فکر تبدیل رمان «منگی» به نمایشنامه افتادید؟

ایمان: قبل از اینکه آقای اصغر نوری رمان را برای نشر افق ترجمه کنند، یک ترجمه دیگر به نام سرگیجه، کار خانم موگه رازانی وجودداشت. من رمان سرگیجه را خواندم و خیلی خوشم آمد. به بچه ها گفتم که می خواهم این کار را به یک اثر نمایشی تبدیل کنم. پویا گفت که بیا با هم کار کنیم. استقبال کردم چون تنهایی از پسش بر نمی آمدم.

فروردین 93 دراماتورژی کار را شروع کردیم که در همین اثنا ترجمه آقای نروی هم منتشر شد، ما با دو ترجمه مواجه بودیم که هر دو خوب بودند ولی تفاوت های زیادی هم داشتند و از هر دو ترجمه استفاده کردیم. شهریور ماه تمام شد. ما کاملا به رمان وفادار بودیم ولی چیزهایی را که می خواستیم هم اضافه کردیم؛ مثلا هر کس را موظف کردیم خودش مونولوگش را بنویسد.

پویا: رمان قصه گو نیست و جزء داستان های پست مدرن به حساب می آید. ما هم به متن وفادار بودیم و سعی نکردیم یک ملودرام به کسی نشان بدهیم. ما سعی کردیم این رسالت را حفظ کنیم و پست مدرن باشیم. طوری کار کردیم که تاویل ازش بیشتر باشد و مخاطب را در فضایی قرار می دهیم که خودش سعی کند، کانسپتش را بسازد. بعد از کار چیزهای عجیب و غریبی از مخاطب می شنوم. ما صرفا می خواستیم یک موقعیت خیالی و عجیب بسازیم.

سهیل: شخصیت «بُرچ»ی که من اول دیدم، با شخصیتی که الان می بینم، خیلی فرق دارد. الان فکر می کنم اگر خود نویسنده بیاید و ببیند می گوید «به عجب کاراکتری!» شاید هم تفکرم غلط باشد و بگوید «دارید چی کار می کنی؟ کشتن بورچ منو.» من سعی کردم کاراکترم را به خودم و این اتفاقات دو سال تمرینمان نزدیک کنم. دلم می خواهد 24 ساعت شبانه روز در همان یک ساعت اجرا خلاصه شود. با اینکه تئاتر است ولی به نظرم حقیقت محض است.

ایمان: در رمان صداهای توی سر کاراکتر اصلی وجود ندارند و ما در دراماتورژی این بخش را اضافه کردیم. کمی شبیه کاراکتر «جان نَش» در فیلم ذهن زیبا شد. من نمی خواهم زیاد وارد مسائل تحلیلی شوم و به نظرم تمام مخاطبانی که کار را تماشا می کنند، می توانند همان کاراکترهای ذهنی توی سر شخصیت اصلی نمایش باشند.

نمایش سرگیجه؛ ما همه وحشی هستیم!

بالون برای اسم یک گروه تئاتری چیز عجیب و غیرمتداولی است.  چطور به این اسم رسیدید؟

پویا: بالون از زمین فاصله می گیرد و پرواز کردنش خیلی رویایی و شاعرانه است. در ضمن آرامشی هم به همراه دارد.

ایمان: به کاری که ما می کنیم هم نزدیک است. بالون آرام آرام بالا می رود، مثل ما. ما در اجرا به این فکر می کنیم که تعدادی آدم در بالون نشسته اند و ما می خواهیم ببریمشان بالا. این متفاوت بودن هم برایمان جذاب است.

سهیل: ما می خواهیم برویم بالا و از آنجا به فضا نگاه کنیم.

از کی کار دانشگاهی را تمام کردید و وارد کار حرفه ای شدید؟

ایمان: ما در دوران دانشگاه هم حرفه ای کار می کردیم.

پویا: اگر حرفه ای شدن را به معنی جایزه گرفتن بدانیم، سال 89 در جشنواره تئاتر تجربه برگزیده شدیم.

ایمان: سال 92 در جشنواره دانشجویی کار برگزیده شدیم و از همان موقع اتفاق های خوبی برایمان افتاد. با این حال همیشه می گویم که اگر حرفه ای شدن یعنی اینکه تجربه کردن تمام شده است، پس ما هیچ وقت حرفه ای نیستیم و نخواهیم شد چون کارهای به شدت تجربی است و آن حال پویای کارهای دانشجویی را درون خود دارد.

پس نمی شود از گروه شما انتظار داشت، کار کلاسیک روی صحنه ببرید.

پویا: امکان دارد متن کلاسیک کار کنیم ولی با رویکرد تجربی. ما نمی خواهیم به تکرار بیفتیم. در کارهای خودمان هم قواعدی می گذاریم که خودمان آن قواعد را نقض می کنیم.

ایمان: برایمان جذاب است. در همین نمایش در یک صحنه با مالش دست سیگار را روشن می کنم و تماشاگر این قاعده را می پذیرد ولی در صحنه بعدش خیلی راحت فندک از جیبم در می آورم و کلا آن قاعده ای را که ساخته ام نقض می کنم.

پویا: تئاتر برای زندگی کردن است و صرفا یک اسم و استایل هنری نیست. این نمایش حاصل دو سال زحمت کشیدن همه ماست و حتی قسمتی از خودمان را روی صحنه می آوریم. برای همین نباید اجرای فردایمان چیزی تکراری باشد. مادر این دو سال، چهار سرگیجه متفاوت ساخته ایم.

یعنی چهار اجرای متفاوت طراحی کرده اید تا به این اجرا برسید؟

پویا: بله، صحنه هایی داشتیم که خیلی رویشان کار کردیم ولی در نهایت حذفشان کردیم.

سهیل: حذف شدنش به خاطر این نبود که خوب نبودند. ما مدام به ایده های بهتری می رسیدیم و صحنه را کلا تغییر می دادیم. همین حالا هم ممکن است به ایده بهتری برسیم و تغییرات فردا از کلمه و اکت هم فراتر برود. همه چیز به حال خودمان و تماشاچی مربوط است. یکی از سختی های کار این است که همان ابتدای کار باید تماشاچی را بشناسیم و بدانیم با چه تماشاچی ای طرف هستیم.

نمایش سرگیجه؛ ما همه وحشی هستیم!

تماشاچی از همان ابتدای ورود روی کار شما تاثیرگذار است؟

سهیل: آره. ما هیچ وقت تماشاچی را با یک نوع انرژی ندیده ایم. هر شب مقدار متفاوتی از انرژی مثبت و منفی را دریافت می کنیم. وقتی انرژی منفی زیاد باشد، باید روی صحنه اعتمادمان را به هم بیشتر کنیم تا بتوانیم نمایش را به انتها برسانیم.

ایمان: خیلی باحال است، روی همه مان به صورت مشترک اتفاق می افتد. نکته ای که تاثیر انرژی را روی کار ما بیشتر می کند، قرار گرفتن ما در بین تماشاچی هاست. این دو سویه بودن باعث می شود که در مرکز انرژی مخاطب قرار بگیریم و همه انرژی رویمان ریخته شود.

نمایش طراحی صحنه ساده و عجیبی دارد. با اینکه از ابزار ترسناکی برای نشان دادن کشتارگاه استفاده نمی کنید ولی فضای کار هول آور از آب درآمده.

ایمان: ما برای اجراهای استانی رفتیم بوشهر. می دانستیم که نمی توانیم کاری را که در سالن انتظامی روی صحنه برده ایم، همانجا اجرا کنیم. خرابه ای بود که کلی لاستیک آنجا ریخته بودند. همان ها به علاوه یک تیوپ بزرگ لاستیک تراکتور را آوردیم و به عنوان محل ورود و خروجمان استفاده کردیم. بعد از اجرا که عکس ها و فیلم ها را دیدیم، خیلی خوشمان آمد. سر و شکل لاستیک ها و تیوپ را بهتر کردیم و در اجراهای این شب هایمان استفاده می کنیم.

همین دکوری که اتفاقی به نمایش اضافه شده، چقدر خوب روی کار نشسته و یکی از عناصر جدانشدنی به نظر می رسد.

ایمان: بله، فضای نمایش خیلی خشن است و مثلا دستگاه خردکنی که باید یک چیز خشن و سفت و سختی باشد، یک تیوپ بزرگ نرم و گرد است و همین تضاد جالب است.

فاصله شروع کار تابه انجام رسیدنش زیاد بوده. هیچ وقت از این طولانی شدن خسته نشدید که به فکر کار دیگری بیفتید؟

ایمان: ما در این بین، کارهای دیگری هم کردیم ولی چون برای سرگیجه برنامه بلندمدت داشتیم، خسته نشدیم. با این حال به کارهای دیگرمان هم رسیدیم و وقتی اجرای سرگیجه تمام شود، نمایش بعدیمان به فاصله دو ماه روی صحنه می رود. امسال دو یا سه اجرا خواهیم داشت.

حضور در این نمایش به عنوان کارگردان- بازیگر، برایت سخت نبود؟

ایمان: برایم چالش بود. قبلا کار کوچکی را کارگردانی کرده بودم ولی تخصص و دغدغه ام بازیگری است. ما جمله ای بین خودمان داریم و به هم می گوییم: «بعضی وقت ها روی شونه های توئه، بعضی وقت ها روی شونه های من.» این بار سنگینی کار بیشتر روی شونه های من و پویا بود.

 کار را جلو بردیم تا بچه ها نقش ها را دربیاورند. کارگردانی- بازیگری زیاد اذیتم نکرد چون پویا هم کارگردان بود و همه به او اعتمادداریم. در ضمن اعتراف می کنم که من آخرین کسی بودم که نقشم را پیدا کردم. من حواسم به کارگردانی بود و وقتی بچه ها 80 درصد پیشرفت کرده بودند، من تازه شروع به ساختن کاراکترم کردم و همیشه هم از دیگران عقب بودم.

نمایش سرگیجه؛ ما همه وحشی هستیم!

به شکل عجیب و غریبی هم مخاطب جذب کرده اید و حتی روی راه پله هم مخاطب می نشیند و کار را می بیند.

ایمان: به نظرم چند دلیل دارد. اول اینکه ما در سالن انتظامی اجرا رفتیم و تمام کسانی که کار را دیدند نیروی تبلیغاتی ما به حساب می آیند. ما از کارمان مطمئن هستیم و خیلی ها به محض اینکه فهمیدند کار باز هم اجرا می رود، به صورت خودجوش کار را تبلیغ کردند. نکته دوم انرژی خود ماست. بازی روی صحنه برای ما مثل حضور در فینال جام جهانی است. ما به همین میزان انرژی و هیجان داریم. آن قدر به مخاطب انرژی می دهیم که این انرژی را بیرون هم پخش کند. برای همین است که بعضی مخاطب ها بارها و بارها به تماشای این نمایش می نشینند.

کتابفروشی، کافه داری و آشپزی شغل های قبلی بچه های گروه بالون

سوسول نیستیم!

محل درآمدتان از تئاتر است؟

ایمان: الان بله. من تا شش ماه پیش در یک کتابفروشی کار می کردم ولی الان تمام تمرکزم را روی تئاتر گذاشته ام و امیدوارم دوباره مجبور نشوم، سر کار دیگری بروم.

پویا: من تا همین چند وقت پیش آشپز بودم، آشپز یک کافه. در آشپزخانه ای که من کار می کردم، یک نفر درامر بود و یکی دیگر مترجم زبان فرانسه. بعضی وقت ها بار علمی آشپزها به شکل عجیب و غریبی بالا می رفت.

چقدر جالب. کارگردان تئاتری که شغلش آشپزی باشد.

پویا: خب مسئله این است که نمی شود از تئاتر پول درآورد، حتی وقتی در تالار حافظ اجرا می کنی.

سهیل: در تئاتر پول هست ولی درست تقسیم نمی شود.

نمایش سرگیجه؛ ما همه وحشی هستیم!

شما هم که مخاطب خوبی جذب کرده اید و نباید مشکل گیشه داشته باشید.

ایمان: درست است ولی ما یک گروه 30- 40 نفره هستیم و این طور نیست که بقیه را استثمار کنیم و خودمان پول ها را برداریم.

سهیل تو شغل دیگری داری؟

سهیل: نه الان فقط تئاتر کار می کنم قبل از این در یک کافه کار می کردم.

تئاتری ها ارتباط تنگاتنگی با کافه ها دارند یا کافه می روند یا آنجا کار می کنند و...

سهیل: برای اینکه این مسئله حل شده است. آنجا آدم هایی هستند که دغدغه های مشابهی دارند. معمولا هم این طور است، کسانی که نمی توانند یا نمی شود از تحصیلاتشان پول کافی دربیاورند، سراغ کار در کافه می روند چون آنجا همه یکدست هستند.

به عنوان یک بازیگر سخت نبود که در کافه کار کنی؟

سهیل: اتفاقا من خیلی چیزها از کافه یاد گرفتم و در کارم استفاده کردم ولی تا آنجا که بتوانم، سراغ آن کار نمی روم.

گریم جالبی هم دارید که تا بیرون از سالن هم حفظ می شود. آن قدر چهره های تیریپ آرت دیده ایم، نمی شود تشخیص داد که این گریم است یا یک ادای هنری. بیرون از سالن بازخوردی از مردم گرفته اید؟

پویا: بادقت نگاه مان می کنند.

ایمان: بعضی ها با من انگلیسی صحبت می کنند و من هم جوابشان را می دهم. کلا اذیت نمی شویم چون ما آدم های وحشی ای هستیم. (می خندد) سوسول نیستیم. الان کارم این است و وقتی تمام شود، تمام موهایم را می تراشم تا از فضا و کاراکتری که ساخته ام، بیرون بیایم همیشه همین طور بوده.

نمایش سرگیجه؛ ما همه وحشی هستیم!(اسلاید شو)

اجرای این نمایش خیلی انرژی می خواهد. فارغ از آن، آمادگی جسمانی عجیبی هم لازم دارد. چطور 90 دقیقه روی صحنه می دوید؟

ایمان: ما کلا کارمان فیزیکال است ولی برای این اجرا، تمرین های بدنی شدیدی داشتیم چون ما قبلا در سالنی نصف اینجا اجرا می رفتیم و حالا باید دوبرابر انرژی می گذاشتیم. برای همین علاوه بر تمرین نمایش، روزی پنج شش ساعت تمرین های بدنی سنگین انجام می دادیم.

صحنه ای هست که سگ ها به سهیل حمله می کنند، واقعا اجرای خوبی داشتی، مدام با خودم می گفتم چطور روی زمین کشیده می شود؟

سهیل: دیشب سگ سفیده پایم را گاز گرفت (می خندد) جدی فکر می کنم که پایم پیچ خورده.
مطالب مرتبط
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج