با خودم عهد کرده بودم تارانتینو نبینم
۳۸۵۵۶۱
۰۴ مهر ۱۳۹۵ - ۰۷:۴۵
۳۲۵۱ 
کلا تارانتینو چه می خواهد بگوید؟ اصلا چیزی می خواهد بگوید؟ می دانم به گمان برخی دوستان اصلا این سوال خودش خطاست: قرار نیست فیلمساز چیزی بگوید، می خواهیم چند ساعتی تفریح کنیم.
هفته نامه کرگدن - روبرت صافاریان: با خودم عهد کرده بودم دیگر فیلمی از تارانتینو نبینم. بعد از دو فیلم نخست او- «سگ های انباری» و «داستان عامه پسند»- که هنوز هم دیدنی اند، دو فیلم «بیل را بکش» یک و دو برایم به شدت ناامیدکننده بودند.
 
جوی که پیراموین این فیلم ها به عنوان آثاری جدی و پست مدرن و از این دست ساخته شد و خود تارانتینو هم که شومن درجه یک است به آن دامن زد، حتی بیش از خود فیلم ها در ایجاد این احساس دافعه نقش داشت. این فیلم ها حقیقتا تکه های خوبی داشتند که جدا از کلیت فیلم ها دیدنی بودند. از فیلم های بعدی او «جانگوی زنجیر گسسته» را دیدم که برای احساسی که داشتم؛ یک وسترن بازاری، منتها با لفاظی درباره تاریخ و داعیه دفاع از بردگان و...
 
 با خودم عهد کرده بودم تارانتینو نبینم

اما تعریف هایی که به خصوص یکی از دوستان خودش ذوق از «هشت آدم نفرت انگیز» کرد باعث شد عهد خود را بشکنم و این فیلم را ببینم. راستش تا اواسط فیلم هم ناراضی نبودم و با خودم گفتم شاید لازم باشد تجدیدنظر کنم در نگاهم و حتی شاید بد نباشد بعضی از فیلم هایش را دوباره ببینم، چون دو سوم اول این فیلم هم سرگرم کننده است- یعنی تو را وا می دارد که ماجرا را با کنجکاوی تمام دنبال کنی تا ببینی این هشت نفرِ هشتمین فیلم فیلمساز کی همگی جمع می شوند و چرا همه آدم های نفرت انگیزی هستند- و هم پر از ظرافت هایی در دیالوگ و پرداخت است.

نماهای عمومی زیبا از حرکت دلیجان در چشم اندازهای برف گرفته با همراهی موسیقی انیو موریکونه البته بر لذت تماشای فیلم می افزایند. اما یک سوم آخر فیلم به کلی زننده است. می شد اصلا نباشد. عشق به نمایش اغراق آمیز و سینمای خونریزی، سطحی نگری در اندیشه، کهنگی و استفاده از تمهیدات مستعمل (به نظر می آید فلانی که تیر خورده مرده است، بعد در آخرین لحظه با شلیک گلوله ای قهرمان را نجات می دهد) و نمایش سادیسم در صحنه طولانی دارزدن زن خبیث فیلم که تمام مدت صورتش خونین است و لذا باید بپذیریم خبیث است (در حالی که جایزه بگیری که او را به سوی مرگ می برده با معرفت بوده است). هر چه در نیمه اول فیلم اطلاعات به تدریج و با ظرافت عرضه می شوند، در اینجا دیگر همه چیز عیان است و چیز تازه ای برای رو کردن وجود ندارد و معلوم نیست چه اصراری بوده که مدت فیلم را نزدیک به سه ساعت برسانند.
 
با خودم عهد کرده بودم تارانتینو نبینم
 
کلا تارانتینو چه می خواهد بگوید؟ اصلا چیزی می خواهد بگوید؟ می دانم به گمان برخی دوستان اصلا این سوال خودش خطاست: قرار نیست فیلمساز چیزی بگوید، می خواهیم چند ساعتی تفریح کنیم. اما من فکر می کنم در معصومانه ترین تفریحات هم معنا و محتوایی و پیامی هست؛ به خصوص اگر داستانی در کار است و به خصوص اگر کاراکترها مرتب از تبعیض نژادی و جنگ داخلی و معنای عدالت و سایر موضوعات مهم صحبت می کنند.

در لحظاتی فیلم به یک نوع هجو یا طنز ظریف نزدیک می شود و گفتمان رایج تقسیم امریکای دوره جنگ داخلی را به دو اردوگاه خوب و بد، خیر و شر، هواداران بردگی و طرفداران الغای بردگی مورد پرسش قرار می دهد و به جای آن تصویری به دست می دهد از فضای خشن امریکای بعد از جنگ داخلی که در آن سفید و سیاه، زن و مرد و جنوبی و شمالی درگیر خشونتی فراگیرند و فرقی بین آن ها نیست. این را در جانگو هم گفته اما این بار در همان ده، بیست دقیقه اول فیلم معلوم می شود.
 
با خودم عهد کرده بودم تارانتینو نبینم 

فیلم های تارانتینو به ارجاعات مکرر به تاریخ سینما مشهورند. تارانتینو از نسل فیلمسازانی است که از تاریخ رسانه ای که در آن کار می کند آگاهی دارد. از این نظر، او به برادران کوئن نزدیک می شود که فیلمسازان محبوب من هستند (منهای فیلم آخرشان؛ «درود بر سزار») اما چیزی که کم دارد و بسیار کم دارد یکی اندیشه است و دیگری ظرافت هنری.

ظرافت به معنای نگه داشتن اندازه است که شرط هر بیان هنری است و اغراق وقتی از اندازه معینی بگذرد، وقتی کار به تکرار بدیهیات برسد و رویدادها ادامه پیدا کنند بدون این که تم پرورش پیدا کند یا چیز تازه ای درباره شخصیت ها آشکار شود (همان اتفاقی که در یک سوم پایانی این فیلم می افتد)، با بی سلیقگی و بی هنری رو به رو می شویم، حالا هر چقدر فیلمبرداری پاناویژن فیلم معرکه باشد و سایر عوامل فنی با مهارت به کار گرفته شده باشند.
 با خودم عهد کرده بودم تارانتینو نبینم
 
نمایش خشونت در آثار تارانتینو گاهی به کاریکاتور پهلو می زند (بیرون ریختن مقدار سیل خون بعد از خوردن قهوه مسموم از دهان دو تن از شخصیت ها) و گاهی لحنی جدی به خود می گیرد و میلی به سادیسم را به نمایش می گذارد، چنان که در مورد به دار آویختن شخصیت زن فیلم گفتیم.

تقسیم فیلم به چند فصل که هر یک عنوانی دارند و استفاده از گفتار روی تصویرها برای توضیح اتفاقاتی که رخ می دهند، علاوه بر این که بیننده را خوب شیرفهم می کنند که ماجرا چیست، اندکی شکل نامتعارف به فیلم می بخشند و ظاهر کاری پست مدرن را به آن می دهند. نماهایی از تصویر تندیس مسیحی مصلوب شده میان برف در دو مقطع از فیلم هم همین طور است. حالا شما بیایید ارتباط این مسیح مصلوب را با آنچه در طول فیلم می بینیم پیدا کنید!
انتشار یافته: 4
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
09:01 - 1395/07/04
فیلم خیلی خوبی بود. موسیقیش عالی بود کلا کارها تارانتینو موسیقی قوی و خوبی داره.
Iran, Islamic Republic of
11:33 - 1395/07/04
متاسفانه منتقدان ما(حتی با سوادها )به شدت سلیقه ای فیلم ها رو نقد می کنند. مطلب بالا بیشتر شبیه درگیری های یک مخاطب سینما با یک کارگردان است تا نقد فیلم!
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۵
دقیقا حتی تیتر مطلب هم همین رو میگه
Iran, Islamic Republic of
12:37 - 1395/07/04
فیلمهاش بیشتر سرگرم کننده است تا پیام رسان، سرگرم کننده و در مواردی بدآموز، علت این همه به به و چه چه درباره ش رو نمیفهمم. فیلمهای سرگرم کننده خاص
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج