کتاب جدید حمیدرضا صدر منتشر شد
۴۶۴۲۲۳
۳۰ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۴
۲۴۷۶ 
تازه ترین کتابی که حمیدرضا صدر تحت عنوان "یه چیزی بگو" ترجمه کرده سرانجام منتشر شد. این رمان را لاوری هالس اندرسن نویسنده پرطرفدار ادبیات آمریکا حول دلمشغولی ها و دلشوره های یک دختر دبیرستانی طبقه متوسط آمریکایی نوشته است.
وب سایت کافه سینما: تازه ترین کتابی که حمیدرضا صدر تحت عنوان "یه چیزی بگو" ترجمه کرده سرانجام منتشر شد. این رمان را لاوری هالس اندرسن نویسنده پرطرفدار ادبیات آمریکا حول دلمشغولی ها و دلشوره های یک دختر دبیرستانی طبقه متوسط آمریکایی نوشته است. کتابی با وجوه روانشناسانه و اجتماعی که ماجراهای ریز و درشت این شخصیت را طی تحصیل در دبیرستان به تصویر کشیده و هنجارهای خرد و کلان محیط اطرافش را نقد کرده. جسیکا شارزر سال 2004 فیلمی را بر مبنای آن با همین عنوان " Speak " با بازی کریستین استیوارت ساخت.
 
کتاب تازه حمیدرضا صدر منتشر شد

تکه ای از کتاب را می خوانید...

".... نیکول برخلاف من یکی از اون زیبارویان مدرسه است، از اون دخترهایی که همه می خوان یه جوری رفیقش بشن. خانم کانرز مربی ورزش مرا برابر نیکول قرار داده تا تنیس بازی کنیم... سرو اول را من می زنم، ضربه خوبی با سرعت کم که نیکول با بک هند فوق العاده اش بلافاصله جوابم را می دهد... سرو بعدی را او می زند. سرو معرکه ای که توپ با سرعت حدود نود مایل در ساعت پیش از جنبیدنم به زمین خورده و راهی خارج می شود. همه برای نیکول دست می زنند و خانم کانرز می گوید چه بازیکن فوق العاده ای است. نیکول می خندد، ولی من نمی خندم، من خاموش می مانم... من منتظر می مانم تا سرو دومش را بزند. من منتظر می مانم و این بار بلافاصله به توپ ضربه ای می کوبم تا در فاصله زیر خرخه نیکول و زمین فرود آید... نیکول خودش را جمع جور می کند. او باید برابر این همه آدم برنده شود... او نباید برابر من که یکی از اون گوشه گیرهای کج و کوله مدرسه هستم زانو بزند... این بار توپ را مستقیما می کوبم به طرف دهانش. به طرف صورت زیبایش، به طرف لب های خوش رنگش...
 
کتاب تازه حمیدرضا صدر منتشر شد

توپ زرد رنگ را برمی گردانم، یک دو سه. می پرم هوا، مثل پرنده آزاد شده ای از قفس یا سیبی پرتاب شده به آسمان. ساعدم را خم می کنم، شانه ام را می چرخانم، قدرت و خشم را یک جا جمع می کنم. می دانم هدفم کیست و چیست. راکتم حیات پیدا کرده، شده رعدی از انرژی. می خورد به توپ و آن را مثل گلوله ای می فرستد آن سوی تور. توپ به زمین می خورد و مثل بمبی روی زمین منفجر شده و حفره ای برجای می گذارد... این بار کسی نمی خندد، هیچ کس...".
برچسب ها:
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج