پاراگراف کتاب (112)
۴۹۶۹۸۹
۲۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۹:۴۲
۷۱۲۲ 
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
برترین ها: وقتي خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ­اي را به عهده گرفته ام! اما وقتي دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خواني را جستجو کردم آنهم به اميد يافتن چند تعريف مناسب نه تنها هيچ نيافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقيده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل مي کند، اما به هر حال يک جستجو­گر قوي و مهم است و مي بايست مرا در يافتن 2 يا 3 تعريف در مورد كتاب کمک مي کرد؛ اما اين که بعد از مدتي جستجو راه به جايي نبردم، به اين معني است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تنها مانده است.

راستي چرا؟ چرا در لابه لاي حوادث، رخدادها و مناسبت هاي ايام مختلف سال، «کتاب و کتاب خواني» به اندازه يک ستون از کل روزنامه هاي يک سال ارزش ندارد؟ شايد يکي از دلايلي که آمار کتاب خواني مردم ما در مقايسه با ميانگين جهاني بسيار پايين است، کوتاهي و کم کاري رسانه­ هاي ماست. رسانه هايي که در امر آموزش همگاني نقش مهم و مسئوليت بزرگي را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکي برايمان هديه اي دوست داشتني بود و يادمان داده اند که بهترين دوست است! اما اين کلام تنها در حد يک شعار در ذهن هايمان باقي مانده تا اگر روزي کسي از ما درباره کتاب پرسيد جمله اي هرچند کوتاه براي گفتن داشته باشيم. و واقعيت اين است که همه ما در حق اين «دوست» کوتاهي کرده ايم، و هرچه مي گذرد به جاي آنکه کوتاهي هاي گذشته ي خود را جبران کنيم، بيشتر و بيشتر او را مي رنجانيم.

ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.
 
*****
 
و اگر خواهی در شگفتی ملخ سخن گو، که خدا برای او دو چشم سرخ، دو حدقه چونان ماه تابان آفرید و به او گوش پنهان و دهانی متناسب اندامش بخشیده است.

دارای حواس نیرومند، و دو دندان پیشین است که گیاهان را می چیند و دو پای داس مانند که اشیاء را برمی دارد.

کشاورزان برای زراعت از آنها می ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند، گرچه همه متحد شوند.

ملخ ها نیرومندانه وارد کشتزار می شوند و آنچه میل دارند می خورند، در حالی که تمام اندامشان به اندازه ی یک انگشت باریک نیست!

نهج البلاغه | سیّد رضی
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


در میان انواع هنرهایی که تاکنون شناخته شده است، هنر سخن گفتن به گونه ای که نقص در آن وجود نداشته باشد، از هر هنر دیگر برتر و بالاتر است؛ ولی به حکم اینکه سخن گفتن بدون گوش فرا دادن تحقق پذیر نمی گردد، می توان گفت که هنر گوش دادن، برترین هنرها به شمار می آید.

کسی که از توانایی و تحمل گوش دادن به غیر خود بی نصیب است، از قدرت نقدپذیری و انتقاد کردن نیز محروم خواهد بود و البته کسی که با مسئله نقد و انتقاد سروکار ندارد، راه رسیدن به حقیقت نیز به روی او مسدود خواهد بود.

کیمیای عشق | دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


آنچه انسان ها را از پای درمی آورد رنج ها و سرنوشت نامطلوبشان نیست؛ بلکه بی معنا شدن زندگی ست که مصیبت بار است و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست؛ بلکه در رنج و مرگ هم می توان معنایی یافت. ویکتور فرانکل نویسنده کتاب درباره هم بندان خود در اردوگاه کار اجباری آلمان نازی می نویسد: بیچاره آن کس که می پنداشت زندگی دیگر برایش معنایی ندارد، نه هدفی داشت و نه انگیزه و مقصودی، چیزی او را به زندگی گره نمیزد و چون به این جا می رسید دیگر کارش ساخته بود.

انسان در جستجوی معنی | دکتر ویکتور فرانکل
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


این زمان است که ما را به دنبال خود می کشد؛ اما به هر رو زمانی فرا می رسد که ما باید زمان را به دنبال خود بکشیم. ما به امید آینده زندگی میکنیم؛ به امید  "فردا"، "بعدها" هنگامی که دستت به جایی بند شد، وقتی پا به سن گذاشتی خودت می فهمی. این تردیدها دلپذیرند زیرا همگی به مرگ می انجامند، چون سرانجام روزی فرا می رسد که انسان جوانی خود را درمی یابد و میگوید سی ساله شده است. درست در همین هنگام است که خود را در موقعیت زمانی می بیند، در آن جایگزین میشود، درمی یابد که دیگر باید خط منحنی را بپیماید، به زمان وابسته شده است و میانه ی گرداب هراس، بدترین دشمن خود را شناسایی میکند. فردا، او آرزوی فردا را دارد در حالی که باید با تمامی وجودش از آن بگریزد و این عصیان نفسانی همان پوچ است.

افسانه سیزیف | آلبر کامو

پاراگراف کتاب (111) 
 


دخترک شش ساله ی زیبایی را می شناسم که نور چشم پدرش است. این دختر باور دارد که بابانوئل راستکی ست. او معتقد است که سندباد هم وجود دارد و آرزو دارد وقتی بزرگ شد پری دریایی شود. وقتی بزرگترها به او بگویند بابانوئل یا پریان دریایی وجود دارند، کاملا باور میکند. بچه ها هر آنچه را که به آنها بگویند باور می کنند. اگر بگویید که جادوگرها می توانند یک شازده را به قورباغه تبدیل کنند باور میکنند. اگر هم بگویید که بچه های بد در جهنم کباب میشوند، شب ها کابوس کباب شدن می بینند. من به تازگی شنیدم که این دخترک را بدون اجازه پدرش برای یک دوره یک هفته ای پیش یک راهبه ی کاتولیک فرستاده اند. فکر می کنید این طفل در مکتب آن راهبه چه می آموزد؟

ویروسهای ذهن | ریچارد داوکینز
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


ترجیح می دهم تو امروز خیلی رنج بکشی تا اینکه همه عمرت همیشه کمی رنج بکشی. آدم هایی را می بینم که کمی غمگین هستند فقط کمی! اما همین خیلی کم کافی است تا همه چیز تباه شود!

می دانی با این سن و سالی که من دارم خیلی از این آدم ها می بینم. مرد و زن هایی که هنوز با هم زندگی می کنند گویی زندگی بی فایده و بی نورشان آنها را با هم چفت کرده است! اصلا زیبا نیست! این همه کنار آمدن این همه تعارض! فقط برای این که روزی به خود بگویند: آفرین! آفرین! همه چیزمان را خاک کردیم، دوستانمان، رویاهامان و عشق هامان!

من او را دوست داشتم | آنا گاوالدا
 
 پاراگراف کتاب (111)
 


 انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان)، و می آفریند (خود را و جهان را)، و تعصب می ورزد و می پرستد و انتظار می کشد و همیشه جویای مطلق است. جویای مطلق، این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیت های روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر، به آن صدمه می زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می بینیم در این زندگی مصرفی، و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال میشود. انسان، در زیرِ بار سنگین موفقیت هایش، دارد مسخ می شود. علمِ امروز، انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل می کند. تو، هرچه می خواهی باشی، باش؛ اما..آدم باش!

با مخاطب های آشنا | دکتر علی شریعتی
 
 پاراگراف کتاب (111)
 


اگر رنج در کار است پس بهتر است آن را بپذیریم، چرا که اگر وانمود کنی وجود ندارد، از وجود دست نمی کشد.

اگر شادی وجود دارد، باز هم بهتر است آن را بپذیریم، حتی اگر می ترسیم روزی تمام شود.

آدم هایی هستند که فقط می توانند از راه قربانی شدن و ترک دنیا با زندگی ارتباط برقرار کنند.

آدمهایی هم هستند که فقط وقتی می توانند خودشان را یک انسان بدانند که احساس خوشبختی کنند.

زهیر | پائولو کوئیلو
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


خداوند برای هرکس همونقدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه دوطرفه است. خداوند بعضی ها نمیتونه حتی یه شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه؛ یا زکام ساده ای رو بهبود بده؛ چون مومن به چنین خداوندی توقعش از خداوندش این مقدار بیشتر نیست. خداوند آن شبانی که با موسی مجادله میکرد، البته با خداوند موسی. ابراهیم هم سنگ نیست و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در آتش میره یا تیغ بر گلوی فرزندش میکشه. البته که از خداوند آن شبان بزرگتر و قوی تره؛ اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی به طرز غریبی کوچیکه. اگه ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه ی بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره، علی لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره میگفت که  اگر پرده ها برچیده شود ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد. خداوند علی بی شک بزرگترین خداوندی است که میتونه وجود داشته باشه. ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامن علی چنگ بیندازیم رستگار شده ایم؛ اما برای کسی که ایمان نداره، متاسفانه خداوندی هم وجود نداره.

روی ماه خداوند رو ببوس | مصطفی مستور
 
پاراگراف کتاب (111)



عمیق ترین احساس تنهایی زمانی به انسان دست می دهد که هدف اصلی در زندگی، رسیدن به امنیت فردی باشد. بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهره های شاد و بذله گویی هایمان، غرق در وحشتیم. می ترسیم مبادا شغل، پول یا زیبایی خود را از دست بدهیم. از پیر شدن میترسیم و از تنها ماندن و زندگی کردن و مردن و به این خاطر است که رفتارهایمان این چنین جنون آساست؛ و دوای دردمان چیست؟ محبت دیدن، دوست داشته شدن..

آخرین راز شاد زیستن | اندرو متیوس
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


کتاب خواندن در پاریس حسابی حرص آدم را درمی آورد. هرکس را می بینی، یک کتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است. سن و سال هم نمی شناسد، سیاه و سفید و مرد و زن و بچه هم نمی شناسد. انگار همه در یک ماراتن عجیب گرفتار شده اند و زمان در حال گذر است. واگنهای مترو گاهی واقعا آدم را یاد قرائت خانه می اندازد، مخصوصا اینکه ناگهان در یک مقطع خاص کتابی گل میکند و همه مشغول خواندن آن می شوند.

فضای پاریس هیچ بهانه ای برای مطالعه نکردن باقی نمی گذارد. شاید برای همین است که پاریسی ها معنای انتظار را چندان نمی فهمند، آنها لحظه های انتظار را با کلمه ها پر میکنند.

مارک و پلو | منصور ضابطیان
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


زندگی ظرفی است که باید خوب پُرش کرد بدون اینکه لحظه ای را از دست بدهیم. حتی اگر وقتی پُرش می کنیم بشکند؟ و اگر بشکند..؟

فرقی نمی کند، صحنه ای را طی کرده ای، فقط کمی تندتر. مدت زمانی که تو برای این طی کردن صرف می کنیف مهم نیست. مهم شکلِ طی کردن تو است. مهم این است که آن را "خوب" طی کنی.

زندگی جنگ و دیگر هیچ | اوریانا فالاچی
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


گفتم: عشق نمی دانم چیست، بی تجربه ام، تازه کارم، نمی دانم اینطور خواستن اسمش عشق است یا چیز دیگر، فقط سخت می خواهمش.

+ سخت خواستن، می تواند عشق باشد!

_ گفته اند به شرط آنکه سخت بماند و نرم.

+ اما اگر او تو را نخواهد؟

_ گریه کنان می روم پی کارم، دوست داشتن یک طرفه می شود اما به ضرب تهدید نمی شود! اگر نخواهد و بدانم که هرگز نخواهد خواست، گریه کنان کوله بارم را برمی دارم و می روم، فقط همین!

+ اگر گریه کنان بروی، تا کی گریه می کنی؟

_ نمی دانم آقا، پیشاپیش چطور بگویم؟ برای گریستن برنامه ریزی نکرده ام!

یک عاشقانه آرام | نادر ابراهیمی
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


دنیا برای بچه دار شدن آمادگی نداره. من دوست ندارم آزارم به کسی برسد، آن وقت چطور بچه ی خودم رو اذیت کنم؟ امروز دیگه نمی شه بچه دار شد. فقط جمعیت دنیا رو زیاد میکنی. آمار بالا میره. حالا ساده است، بچه دار می شی؛ اما بعد یه روز بچه ات می آد راست تو چشمت نگاه میکنه. همین..

اون وقت چه کار میکنی؟ خودتو می اندازی روی پاش؟ یا چی؟ ما می تونیم با هم خوشبخت باشیم و یه طفل معصوم مجبور نباشه کفاره اش رو بده. این بچه وقتی بزرگ شد چه خاکی سر خودش بریزه؟ از کی کمک بخواد؟ از بیمه های اجتماعی؟ نه. بسه. قابل تحمل نیست.

خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری
 
پاراگراف کتاب (111) 
 


من که صد سال از عمرم گذشته می دانم چه می گویم، آدم هرچه پیرتر می شود باید ذوق بیشتری برای شناختن قدر زندگی نشان دهد، آدم باید قریحه ی ظریفی پیدا کند، باید هنرمند بشود.
در ده سالگی یا بیست سالگی هر احمقی از زندگی لذت می برد؛ اما در صد سالگی، وقتی آدم دیگر رمق جنبیدن ندارد باید مغزش را به کار بیندازد تا از زندگی کیف کند.

گل های معرفت | اریک امانوئل اشمیت
 
پاراگراف کتاب (111) 
انتشار یافته: 4
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
10:26 - 1395/12/23
عالی
بسیار خوب بودند.
Iran, Islamic Republic of
10:29 - 1395/12/23
.....بدهیم. از پسر شدن میترسیم و از تنها ماندن و زندگی کردن و مردن و به این خاطر است که رفتارهایمان این چنین جنون آساست؛ و دوای دردمان چیست؟ محبت دیدن، دوست داشته شدن..
آخرین راز شاد زیستن | اندرو متیوس

از "پسر" شدن می ترسم؟!!!
لطفا اصلاحش کنین. " از پیر شدن " درسته.
پاسخ ها
مدیر پایگاه ممنون از توجتون
اصلاح شد.
Iran, Islamic Republic of
11:58 - 1395/12/23
همه مطالب عالی
تنهایی سخته انشالله خدا همدم خوب نصیب همه بکند
Iran, Islamic Republic of
03:34 - 1396/01/02
من دوست دارم تو این بخش همکاری کنم...چون خیلی از مطالعه ش لذت میبرم ...و جدا از این ساعات زیادی رو با مطالعه سپری میکنم ...دوست دارم زود به زود پاراگراف کتاب بیاد...اگر امکانش هست که من کمک کنم لطفا بهم اطلاع بدین
ممنون
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج