بازگشت قدرتمندانه «بکت» به ایران
۵۸۲۰۸۰
۲۷ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۶:۴۱
۸۱۹۵
اوج خلاقیت ساموئل بکت، نویسنده یاغی ایرلندی، مربوط به دهه 50 قرن بیستم بود؛ دهه ای که نماییشنامه معروف «در انتظار گودو» را منتشر کرد و البته سه چهار سالی طول کشید تا محافل تئاتری در اروپا و آمریکا دریابند که او چه می خواهد بگوید.
هفته نامه صدا - مجید حسینی: اوج خلاقیت ساموئل بکت، نویسنده یاغی ایرلندی، مربوط به دهه 50 قرن بیستم بود؛ دهه ای که نماییشنامه معروف «در انتظار گودو» را منتشر کرد و البته سه چهار سالی طول کشید تا محافل تئاتری در اروپا و آمریکا دریابند که او چه می خواهد بگوید. روزی که «در انتظار گودو» در آمریکا روی صحنه رفت بسیاری از منتقدان و مطبوعات و حتی تماشاگرانی که از علاقه مندان همیشگی تئاتر بودند دست به هیاهو و سرو و صدا زدند که نمایشنامه نویس خواسته است مسئله ای ساده را الکی پیچیده و غامض جلوه دهد.

بکت خصوصا از این جهت متهم به پیچیده گویی شده بود که دوستی عمیقی با جیمز جویس، استاد بلامنازع پیچیده گویی، داشت و منتقدان او را متهم کردند که خواسته است هنر پیچیده گویی خود را به رخ دیگران بکشد تا نشان دهد که شاگرد جویس بوده است. بکت در دهه 1920 برای تدریس در یکی از کالج های پاریس سر و کارش به این شهر می افتد و بعدها هم ساکن همین شهر می شود. او نیز مانند برخی از بزرگان آن روزگار از شیفتگان جیمز جویس می شود و در حلقه نزدیکان او قرار می گیرد.

همه کسانی که درباره زندگی بکت کار کرده اند بر این قول متفق هستند که او تحت تاثیر جویس بوده ولی این به آن معنا نمی تواند باشد که بکت بعدها نتوانسته خود را از زیر سایه استادش بیرون بکشد. با این همه، «آن چه انگار انکارناپذیر می نماید این است که بکت مسحور جویس بود. او از نویسنده مسن تر که بینایی اش ضعیف بود فرمان می برد و همچون اکثر آشنایان جویس در نگارش آخرین کار سترگ جویس، «شب زنده داری فینیگن ها» (که در آن زمان با عنوان کار در حال انجام نامیده می شد) دست داشت.
 
 بازگشت قدرتمندانه «بکت» به ایران

گرچه بکت در نگارش «شب زنده داری فینیگن ها» هرگز نقشی رسمی نداشت، اما خوشحال بود از اینکه در مقام محققی بی مزد کار کند، از کتاب هایی که جویس احتمال داشت در کارش از آنها استفاده کند، یادداشت بر می داشت و گزارش می نوشت. او همچنین برای جویس می خواند و چند باری برایش چیزهایی را که می گفت نوشت.»

رابطه بکت و جویس تنها در این حد نبود. می گویند تصمیم بکت برای نویسنده شدن تحت تاثیر دوستی اش با جویس بوده است. بکت خودش گفته است «جویس را که برای اولین بار دیدم، قصد نداشتم که نویسنده بشوم. بعدها زمانی که فهمیدم به هیچ وجه برای تدریس ساخته نشده ام این تصمیم را گرفتم. وقتی متوجه شدم واقعا نمی توانم تدریس کنم، اما یادم است که درباره موفقیت قهرمانانه جویس صحبت  کردم. بسیار ستایش می کردم. این گونه بود: حماسی، قهرمانانه و همانی که به آننائل شد. اما دریافتم که نمی توانم آن مسیر را ادامه بدهم.»

بدنی ترتیب جویس برای بکت تبدیل شد به سرمشقی که دلبسته زبان بود. ظاهرا بین کسانی که در اطراف جویس در آن روزها جمع شده بودند کسانی بودند که تلاش می کردند خود را به او نزدیک تر کنند. سایست بکت تنها سکوت بود. «او خودش را جدا و از جهانی بالاتر از اطرافیان جویس تصور می کرد و از آن پس سکوت را همچون دفاعی در برابر جهان بیرونی بسط داد.»

تا چند دهه همین گزارش ها و برداشت ها از رابطه بکت با جویس چنان تصویری ساخته بود که وقتی مهم ترین آثار بکت در دهه 1950 منتشر شدند بسیاری او را نویسنده ای دانستند که تلاش می کند با رمان ها و نمایشنامه های عجیب و غریبش دوستی و رابطه خود را با جیمز جویس به نمایش بگذارد. اما این همه آن چیزی نبود که بتوان نمایشنامه مهمی مانند «در انتظار گودو» را با آن داوری و درک کرد.

چیزی که در نمایشنامه «در انتظار گودو» به چشم می خورد نوعی دل آشوبه بکت است از زندگی و جهان، اما به شکلی فکورانه. «در انتظار گودوم» اولین بار سال 1952 در پاریس منتشر شد. بعد از آن طی چهار سال به ترتیب در پاریس، لندن و میامی به روی صحنه رفت. تا چندین سال نمایشنامه بکت تنها در سالن هایی روی صحنه می رفت که به سالن های آوانگارد معروف بودند. اما بعدها که آوازه آن از این نوع سالن های کم مخاطب فراتر رفت صاحبان سالن ها و تماشاخانه های تجاری نیز از آن استقبال کردند و با شگردهای خود توانستند مخاطبان را به سالن ها بکشانند.
 
 بازگشت قدرتمندانه «بکت» به ایران

در نهایت نیز «در انتظار گودو» تبدیل به اثری شد که در تمام سالن های رسمی قابل اجرا شد؛ اثری که قطعا بیش از هر اثر دیگری از بکت آن روحیه یاغی گری نویسنده اش را نسبت به آموزه های رایج ادبیات و هنر و جامعه به نمایش گذاشته بود.

بکت از آن نویسنده ای که در دهه 1920 مرید جویس بود، در دهه 1960 به اوج شهرت رسید. نویسندگان و تئاتری هایی که نسبت به آثار داستانی و نمایشی او کنجکاو بودند بیش از هر زمان دیگری او را زیر ذره بین گذاشته بودند. هارولد پینتر که خود از نمایشنامه نویسان شناخته شده بود، هر متن جدیدی را برای نقد و نظر به آستان بکت می فرستاد. در همین سال های دهه 1960 بود که شهرت او در اکثر کشورهای اروپایی پیچیده بود و این شهرت همراه شد با جوایز نقدی و غیرنقدی.

«بکت به طور مخفیانه این جوایز را به دوستان دیگرش که از او نیازمندتر بودند می بخشید.» با این حال نویسنده و نمایشنامه نویس لاغراندام و نزاری که در برهه هایی از زندگی خود با انواعی از بیماری دست و پنجه نرم کرده بود در اواخر دهه 1980 به بیماری تنفسی و قلبی و پارکینسون مبتلا شد. بارها زمین خورد و در نهایت کارش به بیمارستان به خانه سالمندان کشیده شد. نویسنده ای که آوازه شهرتش در زمان حیات به گوشه و کنار اروپا و آمریکا کشیده شده بود زندگی را در خانه سالمندان به پایان برد؛ جایی که خودش از آن راضی بود و در برخی رمان هایش نیز تصویری از آن را به نمایش گذاشته بود.

* نقل قول هایی که در این گزارش از زندگی ساموئل بکت آمده از کتاب «دست آخر» این نویسنده با ترجمه مهدی نوید است.

پاسخ های «سهیل سُمی» درباره داستان های ساموئل بکت

بکت گرایش ضدفلسفی داشت

آقای سُمی، گاهی می گویند رمان های ساموئل بکت فلسفی است. منظور چیست؟

این که می گویند رمان های بکت فلسفی اند نکته دقیقی نیست. نوشتار یا در ژانر رمان هست یا نیست. اگر باشد همیشه و همیشه رمان است، روایت است. اما این حرف شاید اشاره دارد به بار فلسفی کارهای بکت. تهوع خوب نوشته شده، اما صرف نظر از اسم و رسم سارتر آنچه در تهوع می خوانیم رمانی است که نویسنده اش هنگام قلم به دست گرفتن باورهای خاصی داشته.
 
درمورد سارتر این باورها فلسفی بوده. تهوع رمانی است که بار فلسفی دارد. کما این که یک اخترشناس ممکن است در عرصه ادبیات رمانی علمی تخیلی بنویسد. رمان علمی تخیلی یک فرم یا ژانر است با مختصات خودش. امار مان فلسفی «ژانر» نیست. بنابراین دست کم به باور من این تعبیر رمان فلسفی را فقط با اغماض به کار می بریم، چون تعبیر دقیقی نیست.
 
بازگشت قدرتمندانه «بکت» به ایران

بکت هم مثل آلبر کامو و ژان پل سارتر سعی می کند فلسفه و اخلاق را در قالب داستان روایت کند؟

راستش ناچارم مخالفت کنم. بکت نویسنده ای نیست که سعی دارد فلسفه و اخلاق را در قالب داستان بریزد. چون به خصوص در مورد مردی مثل بکت اساس قالبی در کار نیست. شاید باز هم با اغماض بتوان گفت نوعی گرایش ضدفلسفه در کارهای او هست. بی تردید ماهیت اشاره او طنز است. او حتی گاهی باورهای خاصی را در کارش به سخره می گیرد.
 
طبیعتا این به آن معنا نیست که بکت از پیامدهای باورهایش در عرصه فلسفه یا  دیگر رشته ها در نوشتن مصون بوده. اما اگر بخواهم اصل قضیه یا باورم را بگویم، فلسفه یا دیگر رشته ها در نوشتن مصون بوده. اما اگر بخواهم اصل قضیه یا باورم را بگویم، فلسفی یا اجتماعی یا روان شناختی توصیف کردن یک اثر ادبی بیشتر به خواننده مربوط می شود تا ماهیت ذاتی خود اثر ادبی.

خواننده ای که به فلسفه گرایش دارد می تواند در آثار بکت نشانه های زیادی از نقدهای او به حرکت فلسفه یا راهی که فلسفه می رود بیایبد، کما این که همین موضوع در مورد خواننده علاقه مند به روانکاوی هم صدق می کند.

بکت به هر حال نسل بعد از جویس و پروست و بسیار هم تحت تاثیر آنها بود. سرنخ های مسیر ادبی او را چه طور می شود پی گرفت؟

بکت در آغاز و مثلا در نوشتن رمانی چون مِرفی- خیلی ها می گویند مورفی نه مرفی. من در این مورد پیگیری کرده ام. تلفط این اسم دقیقا مرفی است- تحت تاثیر نوع نگارش جویس بوده- کمی لفاظی و حساسیت زیاد نشان دادن به خود زبان در این کار یا حتی وات، مصداق این تاثیر است. اما بکت دست کم از یک لحاظ با جویش فرق دارد. بکت با اینکه مثل هر نویسنده دیگری از اقلیم و محل تولد و رشد خود تاثیر پذیرفته؟ و؟ اما گویا نسبت به کشورش ایرلند احساسات ضد و نقیضی دارد.

جویس با طیب خاطر ایرلندی است اما بکت این گونه نیست. بکت حتی آن جا که زبان وطنی را کنار می گذارد و به فرانسه می نویسد پنداری به کبوتری بال بسته شبیه است که ناگهان بال هایش باز شده. سبک آزاد او یا اگر بتوان گفت مسامحه کاری های بکت در کار ترجمه بعضی آثارش جای تحقیق دارد. نویسنده ای با دقت او چرا در نسخه ترجمه شده کار خود آن همه تغییر دارد یا گاهی حتی کلمات را عوض می کند.
 
یعنی او به ترجمه آزاد باور داشته؟ گمان نکنم. چون به مترجمان آثار دیگرش سخت می گرفته و حین ترجمه یک لحظه گریبانشان را رها نمی کرده و راحتشان نمی گذاشته. البته این مسئله مربوط به کارهایی است که خودش ترجمه کرده. بکت اگر هم در آغاز تا حدی تحت تاثیر جویس بوده خیلی زود راه خاص خودش را پیش می گیرد. گمانم اینجا مقصر جویس است. چون سایه جویس زیادی پهن بود و نویسندگان بعد از او هر کدام جاهایی زیر این سایه رفته اند.

بکت از نسل قبل از خود تاثیر گرفت. اما چه تاثیری بر ادبیات بعد از خود گذاشت؟

بکت از نویسندگان قبل ا زخود تاثیر پذیرفته. طنز او دست کم به نظر من خیلی بوی سوییفت می دهد. و جالب این که در این عرصه خیلی زیاد مطالعه کرده. بکت با نویسنده هایی مثل سینگ فرق دارد. در عین آن که ایرلندی است، مثل جهان وطنی هاست. اما بکت جزو نخستین کسانی است که برای مثال مثل ویرجینیا وولف نوشتن آثاری را شروع کرد که زبان خود ارجاع داشته.

بکت حقیقتش را با زبانی می آفریند که دلالتگر نیست. حتی گاهی کاملا در هم می ریزد. شما در رمان آنطور که هست فقط مشت مشت کلمات نامفهوم دارید که گویا از زبان مردی فرو رفته در لجن در می آید. این رویکرد «زبان برای زبان» یا زبان بدون دلالتگری سنتی را کسانی چون بکت آغاز کرده اند و صد البته شروع کردن چنین کاری در آن دوره شجاعت زیادی می خواسته. بکت بی تردید در درک امروزی ما از ادبیات تاثیر برجسته ای داشته است.
 
بازگشت قدرتمندانه «بکت» به ایران

خواننده برای درک بهتر داستان های بکت باید چه کند؟ منظور این است که به چه دانشی باید مجهز باشد؟

ارجاعات در کار بکت چنان زیاد است که کار خواندن آثار بکت را خیلی دشوار می کند. بکت هیچ اصراری ندارد که حتی مرجع ارجاعاتش را روشن کند. بسیاری از این مراجع را محققان بعد از تحقیقات مفصل دریافته اند. علاوه بر آن نوع نوشتن بکت نیز دشوار است. به گمان من دلیل این دشواری تا حدی در ادبیات کلاسیک ایرلند و انگلستان و تاثیر آن ها بر بکت ریشه دارد. دلیل دیگرش شاید این باشد که زبان در آثار بکت به دنبال خودآگاهی است. با این همه ادبیاتی مثل کریس اکرلی و برایان فنین و این اواخر حتی نویسندگان ژاپنی کتاب های راهنمای خوبی نوشته اند. اخیرا کتابی دیدم با عنوان «کمک به خوانندگان سردرگم بکت». انبوهی از این نوع آثار نوشته شده اند. خیلی خیلی زیاد. مسئله ای که خود گواهی است بر اهمیت بکت در ادبیات جهان.

ترجمه رمان های بکت در مقایسه با ترجمه رمان های چند دهه اخیر چه تفاوت هایی دارد؟

فعلا درگیر ترجمه رمان آن طور که هست از بکت هستم. رمان که چاپ شود منظورم روشن تر می شود. در مورد زبان بکت موضوع فقط دشواری کار نیست. در آثار او به خصوص رمانی که گفتم موضوع خلق نوشته او در زبان های دیگر است. مهم تر از خود زبان به زعم من خلق دوباره کار است. مثل این می ماند که رمان او را از انگلیسی یا فرانسه برای خود زبان فارسی تعریف کنید. البته نمی توان این کار را من عندی و بی حساب انجام داد. مترجم همواره وظایفی دارد که باید در برابرشان مسئول باشد. اما ترجمه آثار بکت که اوج زبان بکتی اش را در همین آن طور که هست می بینیم مثل قمار است. هر لحظه باید چیزی را برای رسیدن به چیزی دیگر فدا کرد.

این خصلت غامض بودن زبان در همه آثار او کم و بیش وجود دارد. شدت و ضعف دارد. در کتاب «عشق اول» زبان بسیار سرراست تر است. اما مثلا در «نام ناپذیر» این طور نیست. کارهای بکت حتی در زبان های اصلی هم ماهیتی دارند که خواندنشان را بسیار دشوار می کند. همین باعث شده که بعضی از خوانندگان ناآشنا با بکت دشواری ترجمه های فارسی آن را به نوع ترجمه نسبت دهند. ترجمه البته بسیار مهم است.
 
اما خواننده فارسی باید به یاد داشته باشد که خواندن متن اصلی برای انگلیسی زبان ها یا فرانسوی زبان ها نیز به همین اندازه دشوار است. دقیقا همان طور که خواندن و فهمیدن کارهای مولانا مقدمات می خواهد خواندن بکت نیز- دست کم بعضی از آثار او- بی مقدمه و مطالعه اگر نه غیرممکن، دست کم خیلی دشوار است.
مطالب مرتبط
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج