نامردی دایی سپیده زندگی‌اش را تباه کرد
۹۴۰۱۳۲
۲۶ آذر ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۷
۲۶۴۱۷
سال ۹۶ بود که سپیده ۲۲ ساله پس از گرفتن مدرک دیپلم با توجه به شرایط مالی خانواده اش در یک مانتو فروشی مشغول به کار شد.

رکنا: سال 96 بود که سپیده 22 ساله پس از گرفتن مدرک دیپلم با توجه به شرایط مالی خانواده اش در یک مانتو فروشی مشغول به کار شد.

سپیده خیلی زود به یکی از فروشندگان مرد که در مانتوفروشی کار می کرد علاقه مند شد، این در حالی بود که پسر جوان به نام حمیدرضا نیز دلباخته سپیده شده بود.

چند ماه از این ماجرا گذشت تا این که حمیدرضا پیشنهاد دوستی به سپیده داد و دختر جوان که به او علاقه‌مند بود، جواب مثبت به این پیشنهاد داد و از همان قرار ملاقات نخست در کافه درباره ازدواج و آینده صحبت کردند.

چند ماه از دوستی دختر و پسر جوان گذشت تا این که حمیدرضا تصمیم گرفت به خواستگاری دختر مورد علاقه اش برود و سپیده نیز این ماجرا را با خانواده اش در میان گذاشت و تصمیم بر آن شد که حمید رضا همراه خانواده اش به خانه سپیده برود.

روز خواستگاری

حمیدرضا همراه خانواده اش به خانه سپیده رفتند و پس از دیدار خانواده ها و صحبت بزرگ ترها، دختر و پسر جوان به اتاق رفتند و درباره آینده شان صحبت کردند و همه چیز در نگاه اول خوب به نظر می رسید.

در این میان، خانواده سپیده با توجه به شرایط مالی حمیدرضا راضی به ازدواج دخترشان با او نبودند و این در حالی بود که سپیده اصرار داشت با حمیدرضا ازدواج کند و با هم زندگی شان را بسازند.

اصرارهای سپیده کافی بود تا خانواده اش جواب مثبت بدهند و خیلی زود مراسم عقد و عروسی این زوج جوان برگزار شد و سپیده با لباس عروس به خانه بخت رفت.

یک سال از ازدواج آن ها گذشت و سپیده صاحب یک فرزند دختر شد . این در حالی بود که خانواده دختر جوان از همان ابتدا با توجه به مخالفتی که با ازدواج دخترشان داشتند رابطه شان را با او کم کردند و دختر جوان با هر سختی که بود به زندگی در کنار مرد رویاهایش ادامه داد.

درخواست طلاق

یک سال از زمان ازدواج آن ها گذشته بود و سپیده که فکر می کرد با به دنیا آمدن فرزندش رفتارهای تند و خشن شوهرش تغییر می کند، وقتی دید کتک کاری های شوهرش ادامه دارد و حتی به خاطر مصرف مواد مخدر مجبور شده دست به دزدی بزند تصمیم به جدایی گرفت.

سپیده وقتی درباره رفتارهای آزار دهنده شوهرش با خانواده اش حرف زد، آن ها با تلخندی گفتند که ما از روز اول می دانستیم این ازدواج پایان خوشی ندارد و حالا خودت با فرزندت می دانی که چه تصمیمی برای زندگی ات بگیری.

بنابراین سپیده به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاقش را داد و برای این که حضانت بچه اش را بگیرد، مهریه اش را بخشید و با پول کمی که داشت، زندگی با فرزندش را شروع کرد.

فروش مواد مخدر

مدتی گذشت و شرایط هر روز برای سپیده بدتر می شد تا این که یک روز دایی اش به خانه او رفت و سپیده وقتی پیش روی دایی اش نشست شروع به گریه کرد و گفت: تنهایم و هیچ پولی برای تامین هزینه های خودم و فرزندم ندارم، خانواده ام نیز با توجه به این که شرایط مالی شان خوب نیست نمی توانند به من کمک کنند و دیگر کم آوردم.

دایی سپیده وقتی حرف های خواهرزاده اش را شنید پیشنهاد عجیبی را پیش روی او قرار داد. او در ابتدا گفت رازی که می خواهد فاش کند باید نزد خودشان پنهان بماند.

سپیده سکوت کرده بود و منتظر پیشنهاد دایی اش بود که سعید با لبخندی گفت: مدتی است که در کار فروش مواد مخدر فعالیت دارم و از این راه پول خوبی به دست آورده ام، من می توانم از تو برای فروش مواد مخدر استفاده کنم و این راز بین خودمان پنهان می ماند.

زن جوان که دیگر در تنگنا قرار گرفته بود، وقتی دید دایی اش این کار را انجام می دهد، پذیرفت تا در کنار او دست به فروش مواد مخدر بزند.

دو ماه از ماجرای فروش مواد مخدر گذشت و سپیده توانست از این راه هزینه های زندگی اش را تامین کند اما یک روز وقتی مواد زیادی همراهش بود از سوی ماموران دستگیر و در ادامه مشخص شد که دایی او نیز یک روز قبل با مواد مخدر در خانه اش بازداشت شده است.

مجازات زندان

دایی سپیده در این پرونده به 10 سال زندان محکوم شد اما سپیده به خاطر این که سابقه دار نبود و مادر یک کودک هم بود به تحمل سه سال زندان با احتساب ایام بازداشتی محکوم شد که با توجه به اعتراض آنها پرونده در دادگاه عالی تحت رسیدگی قرار گرفت و هر دو رای قطعی شد.

زن زندانی

سپیده که حدود هشت ماه است در زندان به سر می برد، از سرنوشت زندگی اش به تلخی می گوید و ادعا می کند اگر روز اول حرف های خانواده اش را گوش می کرد و جواب مثبت به یک ازدواج هیجانی نمی داد، کارش به این جا نمی کشید.

سابقه داری؟

نه، تا حالا خلاف نکرده بودم.

چرا در کار فروش مواد مخدر مشغول شدی؟

راه دیگری نداشتم، وقتی دیدم دایی ام پیشنهاد داده و خودش هم در این کار مشغول است به او اعتماد کردم و پیشنهادش را پذیرفتم.

به چند سال زندان محکوم شدی؟

فکر کنم 3 سال.

از همسرت خبر داری؟

نه، او اعتیاد داشت و مرا کتک می زد و پس از طلاق دیگر از او خبری ندارم.

نمی دانستی اعتیاد دارد؟

با هم همکار بودیم و هیچ وقت ندیدم که خلاف کند و کسی از خانواده اش نیز از اعتیادش خبر نداشت اما بعد از مراسم عروسی اعتیادش بیشتر شد و همه متوجه بیماری اش شدند.

چرا بعد از طلاق خانواده ات کمک نکردند؟

خانواده ام وضعیت مالی بدی داشتند و چون از روز اول با ازدواجم مخالف بودند حمایتم نکردند.

می دانستی دایی ات فروشنده مواد مخدر است؟

نه، فقط شنیده بودم مدتی است که وضعیت مالی اش خوب شده است.

چه نقشی در فروش مواد داشتی؟

خودم به صورت خرده فروش کار می کردم و در برخی مواقع هم که مواد زیاد جابه جا می کردند من و فرزندم برای ردگم کردن همراه شان می رفتیم.

از بچه ات خبر داری؟

بله، در این مدت که در یکی از زندان های اطراف استان تهران هستم فرزندم هم کنارم است و امیدوارم مرا به خاطر فرزندم ببخشند.

 

انتشار یافته: 26
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
11:50 - 1398/09/26
دلیلش فقر مردمه که مجبورن خلاف کنند ....
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۵۳ - ۱۳۹۸/۰۹/۲۶
درسته
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۱۸ - ۱۳۹۸/۰۹/۲۷
به نظرم اگر ازدواج نمیکرد و میموند ور دل پدر و مادرش زندگی خوبی داشت. بسیاری از مشکلات ما نتیجه انتخابهای بد هست
Iran, Islamic Republic of
11:53 - 1398/09/26
فقر یعنی بدبختی یعنی اعتیاد یعنی نابودی دزدی
Iran, Islamic Republic of
11:54 - 1398/09/26
خانواده در زمان تنگدستی و سختی معنا پیدا می‌کند.
Iran, Islamic Republic of
11:57 - 1398/09/26
از خدا برای مردم مهربان ایران زمین طلب عاقبت بخیری دارم
Iran, Islamic Republic of
12:12 - 1398/09/26
پس این خراب شده بهزیستی کمیته امداددولت بخ چه دردمیخوره وفقط میتونن بودجه منابل شغلحدود۲۰ملیون افبانی بدین ۲۰۰سال بودجه مملکت
Iran, Islamic Republic of
12:56 - 1398/09/26
تقصیر خانواده شه که حمایتش نکردن افتاده تو راه خلاف
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۱۰ - ۱۳۹۸/۰۹/۲۷
نفهمیدی خانواده مالی ضعیف
Iran, Islamic Republic of
13:00 - 1398/09/26
واقعا باید تاسف خورد به حال مملکتی که روی گنج نشسته و یه زن بخاطر هزینه های زندگیش مجبور به اینکارها بشه و الانم تو زندان باشه
Iran, Islamic Republic of
13:00 - 1398/09/26
واقعا باید تاسف خورد به حال مملکتی که روی گنج نشسته و یه زن بخاطر هزینه های زندگیش مجبور به اینکارها بشه و الانم تو زندان باشه
United Arab Emirates
13:08 - 1398/09/26
خدا کمک کنه
اوضاع خیلی خرابه
Iran, Islamic Republic of
13:50 - 1398/09/26
بچه که به حرف خانوادش کوش نکند هر بلایی سرش بیاد حقشه ....یه عده احمق فکر میکنند خانواده بد آنها را میخواهد اما غافل از اینکه ............شیطان در انتظارشان هست ...
Iran, Islamic Republic of
14:54 - 1398/09/26
فیلمنامه خوبی نوشتید . فیلمش هم خوب میشه .
مردم چقدر ساده ان
Iran, Islamic Republic of
15:48 - 1398/09/26
شوهر نمیکردی الان جای بهتری بودی فقط یه زن احمق اونم تو ایران ازدواج میکنه و آفرین به این مردای کثیف معتاد که ذره ای آدم نیستن
Iran, Islamic Republic of
16:26 - 1398/09/26
به جای اینکه بری تو کار خلاف دنبال 1 کار شرافتمندانه می گشتی
Iran, Islamic Republic of
19:03 - 1398/09/26
باعث فقط فقر،فقر،فقر
باعث فقر فقط مسئولین،مسئولین،مسئولین...
Iran, Islamic Republic of
19:14 - 1398/09/26
خود وفرزند ناخلفش اعدام شوند
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۱:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۹/۲۷
حالت خوبه؟
Iran, Islamic Republic of
23:56 - 1398/09/26
درود به این مادر که بخاطره زندگیش این کار انجام داده ¿چرا ...چون با این گرانی و اقتصاد کشور اگر سره کار هم میرفت باز هم با حقوقش نمی تونست خرج خونه کرایه خونه خرج بچش مریضی پول آب برق پوشاک بده ......پس بهترین کار کرده وباز هم چرا ..چون این کشور کمیته امداد بهزیستی ..نداره ...تشکر از شما
Iran, Islamic Republic of
02:15 - 1398/09/27
باید خون گریست بحال این مردم
Iran, Islamic Republic of
02:16 - 1398/09/27
باید خون گریست بحال این مردم
Iran, Islamic Republic of
08:53 - 1398/09/27
اگه بایه بچه تنها و بی پول نبود خلاف نمیکرد هیچکس مادرزادی خلافکار به دنیا نیومده بی پولی باعث بدبختی ادمها میشه امیدوارم خدا به دادش برسه
Iran, Islamic Republic of
16:32 - 1398/10/03
همه خلاف میکنن از بالایی گرفته تا رده های پایین مانند سپیده اما بالاییها خلافشان بزرگ و پشتشان پر است اما رده های پایین همیشه محکومند
-
15:37 - 1398/10/05
اگه هرایرانی نفر ۱۰هزار تومان بدهد برای ساخت کارخانه ....... تا زن ها و مردها ضعیف ایران استخدام شوند دیگه این اتفاق های تلخ را میشنویم
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج