برچسب ها - داستانک
برچسب جستجو
برچسب :

داستانک

زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود.
کد خبر: ۸۵۵۲۸   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۱۰/۱۶


در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد...
کد خبر: ۸۳۹۹۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۱۰/۰۵


یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان ” موجاوه ” قدم می زدیم که چیزی را دیدیم که در افق می درخشید.
کد خبر: ۸۳۵۰۹   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۱۰/۰۳


سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد.
کد خبر: ۸۳۳۲۴   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۱۰/۰۱


پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد.
کد خبر: ۸۱۱۴۵   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۹/۱۹


دو خلبان نابینا که هردو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد.
کد خبر: ۸۰۶۲۵   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۹/۱۷


دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم.
کد خبر: ۷۹۴۵۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۹/۱۰


کد خبر: ۷۹۲۱۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۹/۰۹


سالن فرودگاه به نسبت خلوت بود و به نظر می رسید در این ساعت روز هواپیماها هم خیلی پرواز نمی کنند. گرمای ظهر، یوتا را حسابی خسته کرده بود و توان ایستادن نداشت. یک لیوان لیموناد خنک گرفت و روی اولین صندلی نشست. اینقدر خسته بود که حتی توان نداشت چشم هایش را باز نگه دارد.
کد خبر: ۷۷۵۴۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۸/۲۹


مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند، ‌مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می‌کند.
کد خبر: ۷۷۳۳۱   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۸/۲۸


روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
کد خبر: ۷۴۶۷۵   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۸/۱۱


قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
کد خبر: ۷۳۹۱۴   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۸/۰۶


پادشاه خوابش مي آمد، اما هر گاه چشمان خود را مي بست تا بخوابد، مگسي بر گونه او مي نشست...
کد خبر: ۷۲۸۸۲   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۷/۲۸


پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
کد خبر: ۷۱۵۰۴   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۷/۲۰


تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.
کد خبر: ۷۱۱۰۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۷/۱۷


روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را وداع کرد.
کد خبر: ۷۰۶۵۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۷/۱۵


داستانک
يك دختر خانم زيبا خطاب به رئيس شركت امريكائي ج پ مورگان نامه‌اي بدين مضمون نوشته است:
کد خبر: ۶۹۷۷۹   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۷/۰۹


متن ارسالی شما عزیزان - حسن کیوانلو
میگن یه خودکارایی هست که وقتی باهاش می نویسی نیم ساعت بعدش خود به خود پاک میشه..
کد خبر: ۶۸۲۲۲   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۷/۰۱


کد خبر: ۶۷۳۳۶   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۶/۲۶


مطلب ارسالی شما عزیزان - نگار سپهری
یه روز که داشت سوار مترو میشد نزدیک در ورودی، یه تابلو توجهش رو جلب کرد: "این مغازه واگذار می‌شود" ..... خودش بود! تمام چیزی که لازم داشت همین بود! ترکیب کار تو ذهنش، خیلی شفاف و روشن شکل گرفته بود.
کد خبر: ۶۶۸۴۴   تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۶/۲۰